Slave Season Part
Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۲
پشت کرد بهش و قدم برداشت سمته صندلی اش ناخودآگاه لبخندی روی روی لب هایش آمد، طوری که خودش هم متوجه نشد
با دیدن یه سول که تنها نشسته به سویش رفت و کنارش نشست پا انداخت رو آن یکی پایش گنگ خندید و گفت : او میدونستی که اون عوضی اینجاست نه از من مخفی کرده بودی
یه سول آروم خندید : آره میخواستم سورپرایزت کنم حالا تو سورپرایزم کن میشه بگی جنسیت بچم چیه
هویون خبیث خندید از روی صندلی بلند شد : نمیگم واسه اون یه جشن میگیرم اونجا میفهمی
جیمین سمتش آمد و منگ نگاهشون کرد داشتند درمورد چیحرق میزدن را نمیدانست : برای چی جشن میگیرین ؟
هویون شانه ای بالا انداخت و درحین رد شدن از کنارش بدون محل دادن بهش لب زد : به تو چه
به طرفه جونگ کوک رفت اما او هنوزم در افکارش غرق بود تا اینکه لگد محکم هویون روی صندلی قطار افکارش را متوقف کرد و متعجب زل زد بهش : چی شده هویون چرا اینجوری میکنی
خیلی جدی و متعجب پرسید تا اینکه صدای عصبی دختر را شنید : پاشو برو پیش زنت چرا تنهاش گذاشتی این کارت های زشته...گرفتی
جونگ کوک کلافه آهی کشید و از جا برخواست و بدون گفتن کلامی حرفی کناره یه سول نشست دختر حامله کمی دلخور از اینکه رفته بود اونجا سر چرخواند به سوی شیشهای هواپیما تا اینکه جونگ کوک پرسید : چیزی میخوری بگم بیارن ..... یه سول زیر لب نه ای گفت و خال در هواپیما شخصی آنها سکوت برقرار شد هویون روی صندلی خودش نشسته و جیمین پشته سرش روی صندلی نشسته بود گوشی را کنار گذاشت
و سرش را تکیه داد تا بخوابد...
نیم ساعتی گذشت تا اینکه همه به خواب رفتن سر یه سول روی شانه جونگ کوک بود و هر دو غرق در خواب بودن جیمین که زودتر از همه خوابیده بود حال تنها ماند هویون.. یه اطراف نگاه کرد و روی صندلیش بلند شد به جیمین زل زد چقدر صورتش در موقع خواب زیبا و معصوم بود
اما هیچی این حقیقت را عوض نمیکرد که او به شدت عوضشده بود و هویون ازش دلسرد میبود..
پشت کرد بهش و قدم برداشت سمته صندلی اش ناخودآگاه لبخندی روی روی لب هایش آمد، طوری که خودش هم متوجه نشد
با دیدن یه سول که تنها نشسته به سویش رفت و کنارش نشست پا انداخت رو آن یکی پایش گنگ خندید و گفت : او میدونستی که اون عوضی اینجاست نه از من مخفی کرده بودی
یه سول آروم خندید : آره میخواستم سورپرایزت کنم حالا تو سورپرایزم کن میشه بگی جنسیت بچم چیه
هویون خبیث خندید از روی صندلی بلند شد : نمیگم واسه اون یه جشن میگیرم اونجا میفهمی
جیمین سمتش آمد و منگ نگاهشون کرد داشتند درمورد چیحرق میزدن را نمیدانست : برای چی جشن میگیرین ؟
هویون شانه ای بالا انداخت و درحین رد شدن از کنارش بدون محل دادن بهش لب زد : به تو چه
به طرفه جونگ کوک رفت اما او هنوزم در افکارش غرق بود تا اینکه لگد محکم هویون روی صندلی قطار افکارش را متوقف کرد و متعجب زل زد بهش : چی شده هویون چرا اینجوری میکنی
خیلی جدی و متعجب پرسید تا اینکه صدای عصبی دختر را شنید : پاشو برو پیش زنت چرا تنهاش گذاشتی این کارت های زشته...گرفتی
جونگ کوک کلافه آهی کشید و از جا برخواست و بدون گفتن کلامی حرفی کناره یه سول نشست دختر حامله کمی دلخور از اینکه رفته بود اونجا سر چرخواند به سوی شیشهای هواپیما تا اینکه جونگ کوک پرسید : چیزی میخوری بگم بیارن ..... یه سول زیر لب نه ای گفت و خال در هواپیما شخصی آنها سکوت برقرار شد هویون روی صندلی خودش نشسته و جیمین پشته سرش روی صندلی نشسته بود گوشی را کنار گذاشت
و سرش را تکیه داد تا بخوابد...
نیم ساعتی گذشت تا اینکه همه به خواب رفتن سر یه سول روی شانه جونگ کوک بود و هر دو غرق در خواب بودن جیمین که زودتر از همه خوابیده بود حال تنها ماند هویون.. یه اطراف نگاه کرد و روی صندلیش بلند شد به جیمین زل زد چقدر صورتش در موقع خواب زیبا و معصوم بود
اما هیچی این حقیقت را عوض نمیکرد که او به شدت عوضشده بود و هویون ازش دلسرد میبود..
- ۱.۵k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط