Slave Season Part
Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۳
پاریس شهر زیبایی روی کره زمین تنها جایی آدم ها عاشق میشوند یا جدا میشوند آیا در داستان زوج بهم میرسند یا جدا خواهند شد،
..
پاریس ساعت 0
..... 13 ؛ 19
یه سول که جلوی آینه اتاق زیبایی و شیک هتل پاریس نشسته بود
دامن توری بلندش را از جلوی پایش کنار زد و از روی صندلی بلند شد
هوا تاریک شده بود و از وقتی آنها رسیده بودن همه گی خسته و کوفته در اتاق هایشان غرق خواب بودند و حال کم کم بیدار میشدن و به صرف شام میرفتند، صدای آب از حمام می آمد و یه سول فهمید که عشقش در حمام هست با قدم های آهسته ای به سوی درب حمام رفت و تقی زد آروم صداش زد : جونگ کوک میخواهی لباست رو برات بردارم
صدای جونگ کوک را از پشته درب شنید: نه لازم نیست خودتو اذیت کنی
یه سول موهایش را از جلوی چشم هایش کنار زد : نه اذیت نمیشم
به سوی کمد رفت و دربش را باز کرد پرسنل ها همه لباس ها رو مرتب کرده بودن در میان لباس هایش میگشت تا اینکه لباسی نظرش را جلب کرد شلوار پیرهن مشکی کلاه مشکی آفتابی متعجب شد/ جونگ کوک که هیچوقت از اینا نمی پوشه نکنه ماله جیمین شیه عجیبه/
با کنار زدن همان لباس زیرپوش گشاد مشکی رنگ همراه شلوار ست توجه اش را جلب کرد با برداشتن درب کمد را بست همان دقیقه جونگ کوک هم از حمام بیرون آمد لحظه ای چشم اش خورد به مادر بچه اش
یک بلوز بافتنی سفید یقه قایقی با آستینهای بلند و آزاد که حسی از گرما و راحتی را منتقل میکرد با دامن بلند توری با رنگ روشن نباتی که لایههای پفی آن تضاد زیبایی با بافت سفیدش ایجاد کرده بود آن دختر حامله با
بافت سفید دیگر روی دست گذاشته بود برای هوای سرد پاییزی
صورت سفید و لب های صورتی رنگ خیلی خوشگل و زیبا شده بود
چندین دفعه پلک زد اما قلبش خیلی رنجیده بود تا حدی که نگاهش بیتفاوت شد و قلب آن دختر را لرزاند جونگ کوک با حوله تن پوش به سمتش آمد و لباس را از دستش گرفت و بیتفاوت و سردی لب زد : مگه نگفتم خودم نیازی نیست خودم برمیدارم
یه سول نفس عمیقی کشید و درحینی که دستش روی شکم اش بود بدون جواب دادن روی تخت نشست جونگ کوک کلافه آهی کشید و رو برگردوند..
....
سکوت،خواب شیرین، آرامش، اتاقی با نور کم بدون غرغر های نایون و نصیحت های یون یا لوس بازی های آری توی تختش خوابیده بود
چه چیزی بهتر از این، اما ثانیه ای نگذشت که صدای خراش در به گوشش خورد و لحن محکم و خشن جیمین توی اتاق پیچید: چهار ساعته که خوابی انگار قصد نداری که بیدار بشی نه
پاریس شهر زیبایی روی کره زمین تنها جایی آدم ها عاشق میشوند یا جدا میشوند آیا در داستان زوج بهم میرسند یا جدا خواهند شد،
..
پاریس ساعت 0
..... 13 ؛ 19
یه سول که جلوی آینه اتاق زیبایی و شیک هتل پاریس نشسته بود
دامن توری بلندش را از جلوی پایش کنار زد و از روی صندلی بلند شد
هوا تاریک شده بود و از وقتی آنها رسیده بودن همه گی خسته و کوفته در اتاق هایشان غرق خواب بودند و حال کم کم بیدار میشدن و به صرف شام میرفتند، صدای آب از حمام می آمد و یه سول فهمید که عشقش در حمام هست با قدم های آهسته ای به سوی درب حمام رفت و تقی زد آروم صداش زد : جونگ کوک میخواهی لباست رو برات بردارم
صدای جونگ کوک را از پشته درب شنید: نه لازم نیست خودتو اذیت کنی
یه سول موهایش را از جلوی چشم هایش کنار زد : نه اذیت نمیشم
به سوی کمد رفت و دربش را باز کرد پرسنل ها همه لباس ها رو مرتب کرده بودن در میان لباس هایش میگشت تا اینکه لباسی نظرش را جلب کرد شلوار پیرهن مشکی کلاه مشکی آفتابی متعجب شد/ جونگ کوک که هیچوقت از اینا نمی پوشه نکنه ماله جیمین شیه عجیبه/
با کنار زدن همان لباس زیرپوش گشاد مشکی رنگ همراه شلوار ست توجه اش را جلب کرد با برداشتن درب کمد را بست همان دقیقه جونگ کوک هم از حمام بیرون آمد لحظه ای چشم اش خورد به مادر بچه اش
یک بلوز بافتنی سفید یقه قایقی با آستینهای بلند و آزاد که حسی از گرما و راحتی را منتقل میکرد با دامن بلند توری با رنگ روشن نباتی که لایههای پفی آن تضاد زیبایی با بافت سفیدش ایجاد کرده بود آن دختر حامله با
بافت سفید دیگر روی دست گذاشته بود برای هوای سرد پاییزی
صورت سفید و لب های صورتی رنگ خیلی خوشگل و زیبا شده بود
چندین دفعه پلک زد اما قلبش خیلی رنجیده بود تا حدی که نگاهش بیتفاوت شد و قلب آن دختر را لرزاند جونگ کوک با حوله تن پوش به سمتش آمد و لباس را از دستش گرفت و بیتفاوت و سردی لب زد : مگه نگفتم خودم نیازی نیست خودم برمیدارم
یه سول نفس عمیقی کشید و درحینی که دستش روی شکم اش بود بدون جواب دادن روی تخت نشست جونگ کوک کلافه آهی کشید و رو برگردوند..
....
سکوت،خواب شیرین، آرامش، اتاقی با نور کم بدون غرغر های نایون و نصیحت های یون یا لوس بازی های آری توی تختش خوابیده بود
چه چیزی بهتر از این، اما ثانیه ای نگذشت که صدای خراش در به گوشش خورد و لحن محکم و خشن جیمین توی اتاق پیچید: چهار ساعته که خوابی انگار قصد نداری که بیدار بشی نه
- ۱.۶k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط