Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۴
هویون خواب آلود سرشو توی بالشت فروع برد و پتو رو تا سر روی خودش کشید عصبی نالید: گمشو بیرون تا کتک نزدم
جیمین آستین های هودی سفیدش را تا زد دستش را بلند کرد تا توی موهایش ببرد اما لازم نمیدید موهای که یک ساعت روش وقت گذاشته را خراب کنه پس دستی به چانه اش کشید و غرید : بلند شو دیرمون میشه میریم شام میخوریم
هویون خواب آلود جواب داد : نوش جان من نمیرم وقتی میرفتی درو ببند
جیمین عصبی سمتش قدم برداشت و پتو رو ازش محکم کشید که باعث جیغ زدن عصبی دختر شد با عجز روی تخت نشست و داد زد : چته عوضی چی از جونم میخواهی... عصبی پلک زد و بهش چشم دوخت اما در کمال تعجب جیمین پوزخندی زد و مانند بچه ها دستی به موهایش کشید اما دستش پس زده شد : آماده شو تا بریم شام بخوریم
هویون عصبی گفت : اصلا من چرا باید باهات بیام نه دوست پسرمی نه شوهر پس گورتو گم کن تا دهنت رو سرویس نکردم
جیمین نیخشندی زد دست تو جیب شلوار مشکی اش ایستاد نگاه خبیثانه اش روی دختر زوم شد : از کجا معلوم یکی از اونا نباشم
هویون گنگ خندید و دستشو به نشونه برو گم شو بیرون گرفت : تو هیچ کدومشون نیستی پس برو بیرون زود
جیمین بیشتر نزدیکش شد و خم شد توی صورتش خبیث نگاهش کرد : توهم هیچ کدوم از اینا رو نداری توی زندگیت تا آخر عمرت هیچکس نمیاد تو زندگیت..پوزخندی زد و بهش چشم دوخت
سیم های مغز آن دختر اتصالی کردن و عصبی بلند شد دقیقاً رخ تو رخ جیمین خبیث ایستاد و گفت : این مزخرفات چیه فکر میکنی هیچکس نمیتونه بیاد توی زندگی من هااا .. عصبی داد زد و ادامه داد ... همین الانم یکی توی زندگیمه تو چی میدونی
لحظه ای خودش هم نفهمید چی پروند اما پیشمون هم نبود
جیمین تنها یک ابروشو بالا انداخت ثانیه ای سکوت شد و هویون منتظر واکنش مرد مقابلش بود تا اینکه خنده های بلند جیمین را شنید و دهنش باز موند جیمین با دهن پر از خنده و پوزخند بیان کرد : دورغ مسخره تر از این نداشتی که بگی
هویون حرصی یقه اش را گرفت و محکم سمته خودش کشوندش در یک سانتی صورتش غرید : دروغ نمیگم جیمی عوضی
جیمین بیشتر نزدیکش شد درحالیکه نگاهش روی لب های دختر بود نجوا کرد : پس ثابت کن این دورغتو اونوقت من دست از سرت برمیدارم
از قصد نفس گرمش را روی صورت دختر مقابلش خالی کرد که باعث بسته شدن چشم هایش شد و محکم هولش داد جیمین یقه هودیش را صاف کرد و با پوزخندی از اتاق خارج شد هویون عصبی روی تخت نشست : به خشکی شانس من چیو ثابت کنم ... عصبی بلند شد و دستی لایه موهایش کشید : لعنتی اون عوضی دست بردار نیست مطمئنم دیونم میکنه،
هویون خواب آلود سرشو توی بالشت فروع برد و پتو رو تا سر روی خودش کشید عصبی نالید: گمشو بیرون تا کتک نزدم
جیمین آستین های هودی سفیدش را تا زد دستش را بلند کرد تا توی موهایش ببرد اما لازم نمیدید موهای که یک ساعت روش وقت گذاشته را خراب کنه پس دستی به چانه اش کشید و غرید : بلند شو دیرمون میشه میریم شام میخوریم
هویون خواب آلود جواب داد : نوش جان من نمیرم وقتی میرفتی درو ببند
جیمین عصبی سمتش قدم برداشت و پتو رو ازش محکم کشید که باعث جیغ زدن عصبی دختر شد با عجز روی تخت نشست و داد زد : چته عوضی چی از جونم میخواهی... عصبی پلک زد و بهش چشم دوخت اما در کمال تعجب جیمین پوزخندی زد و مانند بچه ها دستی به موهایش کشید اما دستش پس زده شد : آماده شو تا بریم شام بخوریم
هویون عصبی گفت : اصلا من چرا باید باهات بیام نه دوست پسرمی نه شوهر پس گورتو گم کن تا دهنت رو سرویس نکردم
جیمین نیخشندی زد دست تو جیب شلوار مشکی اش ایستاد نگاه خبیثانه اش روی دختر زوم شد : از کجا معلوم یکی از اونا نباشم
هویون گنگ خندید و دستشو به نشونه برو گم شو بیرون گرفت : تو هیچ کدومشون نیستی پس برو بیرون زود
جیمین بیشتر نزدیکش شد و خم شد توی صورتش خبیث نگاهش کرد : توهم هیچ کدوم از اینا رو نداری توی زندگیت تا آخر عمرت هیچکس نمیاد تو زندگیت..پوزخندی زد و بهش چشم دوخت
سیم های مغز آن دختر اتصالی کردن و عصبی بلند شد دقیقاً رخ تو رخ جیمین خبیث ایستاد و گفت : این مزخرفات چیه فکر میکنی هیچکس نمیتونه بیاد توی زندگی من هااا .. عصبی داد زد و ادامه داد ... همین الانم یکی توی زندگیمه تو چی میدونی
لحظه ای خودش هم نفهمید چی پروند اما پیشمون هم نبود
جیمین تنها یک ابروشو بالا انداخت ثانیه ای سکوت شد و هویون منتظر واکنش مرد مقابلش بود تا اینکه خنده های بلند جیمین را شنید و دهنش باز موند جیمین با دهن پر از خنده و پوزخند بیان کرد : دورغ مسخره تر از این نداشتی که بگی
هویون حرصی یقه اش را گرفت و محکم سمته خودش کشوندش در یک سانتی صورتش غرید : دروغ نمیگم جیمی عوضی
جیمین بیشتر نزدیکش شد درحالیکه نگاهش روی لب های دختر بود نجوا کرد : پس ثابت کن این دورغتو اونوقت من دست از سرت برمیدارم
از قصد نفس گرمش را روی صورت دختر مقابلش خالی کرد که باعث بسته شدن چشم هایش شد و محکم هولش داد جیمین یقه هودیش را صاف کرد و با پوزخندی از اتاق خارج شد هویون عصبی روی تخت نشست : به خشکی شانس من چیو ثابت کنم ... عصبی بلند شد و دستی لایه موهایش کشید : لعنتی اون عوضی دست بردار نیست مطمئنم دیونم میکنه،
- ۱.۷k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط