{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری ساقی بودم ودلم میخانه ی رفیقان

عمری ساقی بودم ودلم میخانه ی رفیقان
سقفش
ریخت..................شدم خراب رفیقان...............
دیوارش ماند.....................
شدم تکیه گاه رفیقان
حالا دیوارهم ریخت...........شدم خاک پای بهترین رفیقام........
دیدگاه ها (۱)

. ســــــــــیگاری خــــــــــالی کـــــــرده ام امشبـــــــ...

ﻗـــــﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ،ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽﺗﻤـــــــــﺎﻡ ﺣﺮﮐﺎﺗﺖ ﺧﺎﺹ ...

خخخ

بی تو هر شب عاشقی بارانی ام / لاله پژمرده و زندانی امبی تو د...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

برده عمارت جئون

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط