{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 2

part 2
-مامان مااامی من اومدم کجایییی عشقمممم؟؟
کفشام رو دراوردم و رفتم تو اشپزخونه...مامانم داشت میز ناهار رو میچید
لپش رو یه بوس محکم کردم که با داد گفت:اه سرمه همه صورتم رو تفی کردی...
-خخخخ سلام بر ژیلا خانوم خوشگل خوفی؟؟
+خوبم عزیزم مدرسه چطور بود؟زودیلباست رو عوض کن بیا ناهار بخوریم...
-مثل همیشه بود...الان میام مامان
از پله ها رفتم بال(اخه خونمون دوبلکس بود)رفتم تو اتاقم و لباس مدرسم رو با یه تاپ و شلوارک قرمز عوض کردم و رفتم پیش مامان ٬ناهار قرمه سبزی بود....
مامان:امروز بابات زنگ زد....
همونطور با دهن پر گفتم:خب؟
+اه دهنتو ببند...چند بار گفتم با دهن پر حرف نزن؟
-چه قدر گیر میدی مامی بیخی باو...
+درست حرف بزن سرمه
-خیلی خب نمیخوای بگی بابا چی کار داشت؟؟
+میگفت اخر هفته عمت مهمونی گرفته تو هم باید باهاش بری...
-اااا میخوام با یاشا برم بیرون حوصله عمه و اون دختره لوس و ننرش رو ندارم....
+نمیدونم خودت با بابات صحبت کن
-باشه...راستی میخوام امروز با یاشا برم بازار برم؟؟
+من که هر چی بگم تو باز میری...اول درستو بخون بعد برو..
-اوکی مامانی جونم ....غذات هم خیلی خوشمزه بود مرسی
گونشو بوسیدمو رفتم به اتاقم
&&&&&&&&&&
خب این هم از پارت دوم
نظر یادتون نره ...فدامدا😘 😘
دیدگاه ها (۲۴)

part3یه ساعت خوابیدم بعد به یاشا زنگ زدم-سلاااام عشقممم+بلهه...

عکس یاحا ....برادر یاشا😊 😊

part 1-هیییی یاشا با توام سوال چهار جوابش چی میشه؟؟+خودمم نم...

مرسی از تمام دوستانی که دنبال و تبلیغم کردن تا دنبال کننده ه...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

رمان عشق ممنوع

فیک تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

فیک تهیونگ

رمان آرام باش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط