{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part3

part3
یه ساعت خوابیدم بعد به یاشا زنگ زدم
-سلاااام عشقممم
+بلهههه؟؟شمااا؟؟
-خیلی خری یاشا منو نمیشناسی؟سرمم
+ااا سرمه توییی خو قشنگ بحرف بهت نمیاد از این حرفا
-لیاقت ندارییی حتما باید بهت فحش بدم؟؟
+خخخ اره من این سرمه رو دوست دارم...حالا چیکار داشتی مزاحمم شدی؟؟
-می خواستم بگم حاضر شو بریم بازار...
+بازار برای چی؟؟
-حوصلم پوکید تو خونه بریم یه دور بزنیم
+اها باشه نیم مین دیگه حاضرم ...فقط من بیام دنبالت یا تو میای؟؟
-یاحا خونست(برادر یاشا)؟؟
+اره میگم برسونتمون
-باشه من نیم مین دیگه خونتونم حاضرشو
+اوکی بای
-بای
رفتم دست و صورتم رو شستم و حاضر شدم ....یه مانتو کوتاه مشکی و شلوار لول مشکی با یه شال قرمز پوشیدم....یکم ارایش هم کردم..
رفتم طبقه پایین ...مامان این ساعت مطب بود و تا شب نمیود..
خونه منو یاشا خیلی نزدیک بود فقط دو تا کوچه فاصله داشت برای همین پیاده رفتم تا خونشون....
*********
ممنون از اینکه رمانم رو دنبال میکنین...ببخشید این پارت کمه...نظر یادتون نره...با نظراتتون منو خوشحال میکنین😘 😘
دیدگاه ها (۱۴)

عکس یاحا ....برادر یاشا😊 😊

سلااام خوبین؟مرسی از اینکه رمانم رو دنبال میکنین..من نیم ساع...

part 2-مامان مااامی من اومدم کجایییی عشقمممم؟؟کفشام رو دراور...

part 1-هیییی یاشا با توام سوال چهار جوابش چی میشه؟؟+خودمم نم...

𝓹𝓪𝓻𝓽 28ــــــــــفردا ویوـ ات ویوامروز ساعت چهار از تمرین بر...

پارت 8..................

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

پارت ۱: شروعِ یه ماجراجوییِ دیوانه‌وار!سئول همیشه حس عجیبی ب...

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت¹⁸ •sad rose•«فلش فوروارد» هانول و جونگکوک خیلی باهم راب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط