{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋رمان پسر دایی من 🦋

🦋رمان پسر دایی من 🦋
Part30
#هامون
هوف باید با عمو حرف بزنم بعد از نیم ساعت وقتی تدریس تموم شد به بچها وقت آزاد دادم
یکی از دخترا با عشوه گفت
استاد شما زن دارید
خیر
اومم چه عالی
که یهو نفس گفت
ولی قراره با دختر عمش نامزد کنه عزیزم
همه گفتند چیی
خودمم تعجب کردم
وقتی صورت قرمزشو دیدم از خنده مردم ولی میدونستم بخندم مرده باید خودمو تصور کنم😂😂
همون دختره گفت
نفس جون تو از کجا میدونی
چون دختر عمش منم عزیزم
دیگه رسما پاره شدم از خنده
ولی نفس ادامه داد
حالا که فهمیدی دیگه نزدیکه نامزد من نشو
از این حرفش لبخند آورد به صورتم
بعد از چند تا سوال بچها کلاس تموم شد
نفس نفس
#تفس
باصدای سردی گفتم
بله
تو الان منو بخشیدی
نه چطور
صورتش یه جوری شده
اخ.‌‌‌...آخه تو کلاس
من فقط به خاطره اینکه تو تله این دخترای هرزه نیوفته گفتم
اهان که اینطور
دیدگاه ها (۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

My professorChapter:2Part:95تو محوطه مدرسه قدم میزناونجا پر ...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

《☆فقط یه دوست معمولی☆》پارت3وقتی که برگشتیم کم کم باید میخواب...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

دو پارتی پارت آخر

part ⁷جونگکوک: م.....*پریدن وسط حرفشب.ج: تو اصن میدونی که گو...

تک پارتی از جونگکوک.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط