{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پست

#پست
واااقعا چی شد که به اینجا رسیدیم؟؟؟
چی شد که به یکی انقدر بهاء دادیم که آرامشه زندگیمونُ گرفت
چی شد که خودمونُ لو دادیم؟؟؟ که اگر نداده بودیم شااااااید بود
چی شد که اختیار خورد کردنمون رو دادیم بهش
چی شد خودمون رو باختیم
چی شد که فکر کرد برندس
چی شد که شبامون رنگه دیگه ایی گرفت
اصلا چی شد که فکر کردیم یکی با بقیه فرق داره
چی شد که این شد؟؟؟
دیدگاه ها (۹)

----مهمونی جعفر----دیس زدبازی---- خیلی باحااااله این >_< گو...

--- اینم یکی دیگه از فوق العاده ترین رمان هایی که تا امروز خ...

عاقبت خندیدنُ بها دادن به ی سری از دخترایه امروزی . . . >_< ...

تا چشه لُنگیا دراد :v :v :v

لبخند قاتلپارت³⁸ویو سلینصبح زودتر از همیشه بیدار شدم.اما تما...

I can be myself with himPart⁸⁵پاکت های خرید رو به جونگکوک و ...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

لبخند قاتلپارت³⁶ویو سلینصدای گلوله هنوز توی گوشم زنگ می‌زد.ق...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت شانزدهم: آرامشِ ...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیستم: طوفان از سمتِ تار...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط