{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

پدرش از لحاظ مادی تامینش میکرد. واقعا اینکارو میکرد. غذا
و لباس همیشه بود. گرچه تهیونگ شاید بشه گفت با نوعی
لجبازی که سعی داشت مخالفتشو نشون بده بعضی موقعها
ازشون استفاده نمیکرد.
این ها بود. و جای خوابی که فقط بعضی موقعها ازش محروم
میشد. اما هیچ پولی در کار نبود. نه حتی هزار ووان. گرچه
تهیونگ هم این درخواست رو نمیکرد. چون بین اونها اصال
حرفی جز در رابطه با حمل موادی که به تهیونگ تحمیل شده
بود ردوبدل نمیشد.
اون کم کم به این شرایط عادت کرد. و عادت کردنو یاد گرفت.
اسکناس هارو تو جیبش گذاشت و به سمت خونهی جونگکوک
راه افتاد. جونگکوک وقتی با شنیدن زنگ آیفون همون پسر چند
روز پیش رو دید حسابی جا خورد. اما بعد از چند ثانیه با لبخند
رو به چهرهی رنگپریدهی تهیونگ سالم کرد.
تهیونگ بازم به لبخندش خیره شد اما خیلی سریع نگاهشو به
سمت چشماش داد و پوال رو از جیبش دراورد و به سمت
جونگکوک گرفت.
خوشحال بود که بعد از یک هفته این پسر رو دیده درحالی که
زخم و کبودی جدیدی نداره. تهیونگ قدمی عقب گذاشت و
میخواست برگرده. جونگکوک سریع گفت:
-می...اومممم...میخوای یه ساعت با هم وقت بگذرونیم؟ انیمه
ببینیم؟
تهیونگ به سمتش برگشت. با خودش فکر کرد آخر شب باید
برای یک مهمونی مواد میبرد. نمیخواست تا اون موقع به
خونه برگرده. فکر کرد شاید بهتره تو خونهی پسر روبروش که
براش تو این زمان کم معنای "امنیت" پیدا کرده بود بمونه تا
اینکه این چند ساعتو تو خیابون بگذرونه. پس سرشو آروم چند
بار باال پایین کرد.
چند دقیقه بعد دو پسر روبروی لبتاپ قدیمی و ارزون قیمت
جونگکوک روی پارکت کف خونه دراز کشیده بودن. توی
دستاشون کوال بود و تهیونگ با اینکه همه چیز براش جدید بود
دیگه احساس معذب بودن نمیکرد.
وقتی انیمه تموم شد جونگکوک به تهیونگ نگاه کرد که سرش
رو پارکت افتاده، لبهاش کمی از هم بازه و نفساش منظم شده.
اون خوابش برده بود.
لبخند محوی زد و از جاش بلند شد. از تو اتاق بالش و پتو آورد.
با اینکه زمین خشک و سرد بود اما جونگکوک نمیخواست
تهیونگو بیدار کنه. همونجا پتو رو روش انداخت و آروم سرشو
رو بالش گذاشت.
کتابشو از گوشهی کاناپه برداشت تا درسی رو که قبل از اومدن
تهیونگ میخوند ادامه بده. نگاهی به پسر کرد که چطور
خوابش برده. فکر کرد حتما جایی که هست خیلی بهش سخت
میگذره که حتی خواب درستی نداره. سرشو تکون داد و سعی
کرد روی کتابش تمرکز کنه.
----------------------------
دیدگاه ها (۰)

p9

p10

p7

p6

بیب من برمیگردمپارت: 117جونگکوک بعد از اینکه سفارش داد نشست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط