نقاب عشق

نقاب عشق
ادامه ی پارت ۳۵
ا/ت:باشه
جیان رو گذاشتم توی جاش و رفتم نشستم سر میز که تهیونگ یه جعبه ی مکعبی رو جلوم گذاشت :
ا/ت:این چیه؟
تهیونگ: بازش کن ببین چیه
بازش کردم یه انگشتر با یه الماس روش بود
ا/ت:قضیه از چه قراره ؟
تهیونگ: ا/ت من اینو خیلی وقت پیش فهمیدم و توی هر فرصتی خواستم بهت بگم ولی نشد .یا کاری برام پیش اومد یا تو سرت شلوغ بود .امروزم که فرصت دونستم که اینو بهت بگم...
ا/ت:چیو تهیونگ؟
تهیونگ :ا/ت من عاشقتم
ا/ت:همچینین
تهیونگ: جان من ...
ا/ت :جان تو
تهیونگ: یعنی توام دوسم داری
ا/ت :اره خب منم دوست دارم
تهیونگ: ا/ت عاشقتم
ا/ت :منم عاشقتم
و پایانن...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ادمین گریش گرفت 😅😅
خب امیدوارم از این فیکم خوشتون اومده باشه و تا الان که قراره جئون بالرینا رو بنویسم پس نظرتون رو توی روبیکا بگید
ماچ ماچ بهتون
#ادمین_نایس
دیدگاه ها (۱۶)

اسم:جئون بالریناژانر:انگست،رومنس،فانتزی،دانشگاهی کاپل:تهکوک(...

جئون بالرینا#پارت۱"ویو تهیونگ "رنگ به صورتم نبود .توی آینه ی...

نقاب عشق #پارت۳۵رستوران رفتیم و غذا سفارش دادیم ...."ویو ا/ت...

نقاب عشق#پارت۳۴ا/ت:چرا باید من این بچه رو به خاطر تو از بین ...

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

love Between the Tides³⁴شب برگشتم خونه ا/ت: تهیونگ تهیونگ: ت...

Between the Tides³²یک هفته بعد تهیونگتو دفترم بودم تق تق تق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط