{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p19)

سرشو بالا آورد جونگکوک رو دید که بغلش کرد و سرشو داره میاره نزدیک فهمید قصدش چی سریع هلش داد گفت:
+جونگکوک ممکن سوپ بسوز وایسا اینجا چیکار میکنی کوک تو تیر خوردی نباید سرپا وایسی
_باشه شب دارم برات شیطونه نگران من شدی خیالت راحت هیچی نمیشه
+باشه برو روی تخت تا برات سوپ بریزم بیارم
_به شرطی که تو باید سوپ رو بدی بخورم
ا.ت خواست چیزی بگه که جونگکوک سریع رفت بالا روی تخت دراز کشید منتظر ا.ت شده تا بیاد ا.ت سوپ ریخت داخل کاسه ریخت توی سینی گذاشته برداشت از پله ها بالا رفت سمت‌ اتاق خواب جونگکوک در شو باز کرد دید جونگکوک منتظر آماده باشه نشسته رفت سمت‌ جونگکوک سینی رو گذاشته کنار میز ظرف سوپ رو برداشت قاشق تو سوپ برد آروم بالا آورد فوت کرد گذاشته تو دهن جونگکوک همینجوری ادامه داد سوپ تمومه شده ظرف رو سینی رو برد پایین تو آشپزخونه گذاشته شست خشک کرد گذاشته سرجاشون رفت بالا تو اتاق جونگکوک نشسته کنارش که جونگکوک گفت :
_اوم سوپ خیلی خوشمزه بود ممنون
+واقعن فکر نمی کردم خوب شه مرسی
_بدون تو هرچی درست کنی خوشمزه است
+اینجوری نگو خجالت میکشم
_میگم لپ هات قرمز میشه خیلی خوردنی میشی
جونگکوک سریع لپ قرمز شد ا.ت رو گاز گرفت که صدای داد ا.ت بلند شد حالا ا.ت داشت لپشو می مالود
جونگکوک که درحال تماشا بود کنترل می کرد تا نخنده
که یهو در بازشد...
دیدگاه ها (۱۴)

شکلات تلخ من 🍫(p20)نامجون از دنیا بی خبر تازه از فرانسه اومد...

شکلات تلخ من 🍫(p21)تهیونگ در عمارت رو باز کرد با برادر بزرگش...

شکلات تلخ من 🍫(p18)در بازشد جونگکوک با لباس های خونی اومد تو...

شکلات تلخ من 🍫(p17)یهو صدای ساعت بلند شد آروم آروم چشماشو با...

شکلات تلخ من 🍫(p29)ا.ت احساس کرد میخواد بالا بیاره سریع رفت ...

ازدواج اجباری «پارت ۳۱»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط