{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر:میشه بمونی؟؟؟

پسر:میشه بمونی؟؟؟
دختر:نه ما که قبلا حرفامونوزدیم باز‌شروع نکنیا
پسر:باشه خب اخه من دوست دارم
دختر:خب منم دوست دارم
پسر:خب پس اینکارا چیه؟ها؟
دختر:گفتم ک نمیشه
پسر:آخه باش پس مواظب خودت باش
دختر:باشه خب کاری نداری؟
پسر:...
دختر:الو
پسر:جانم بگو
دختر:گفتم حرفی نداری؟
پسر:نه تو خواسته ای نداری؟؟؟
دختر:فقط یه چیزی اگه یه روزخواستی منوببینی واسم گل رزآبی میاری؟؟؟
پسر:چرا که نه
دختر:باشه ممنون
پسر:خداحافظت عشقم
دختر:نه یه دقه صب کن
پسر:قطع کردونشنید
دختراشک از چشماش سرازیرشد
بعدازیک ماه دختربخاطرسرطانش مرد
نامه ای‌ک نوشته بود::
سلام...ازم دلخوری؟خب...نخواستم بادیدن
غم هام دردبکشی!ناراحت نباش
ازدستم...لامصب زودقطع کردی نشدبت بگم خیلی دوست دارم راستی گل رزهایی رو که قولشودادی...هنوز سرقولت هستی
دیگه؟؟؟پاشوبیاسرخاکم دیوونه تنهام...
غافل ازاینکه پسرهمون روزخداحافظیشون خودکشی کرده
بسلامتی کسی که نمیتونیم رفتنشو دوم بیاریم حتی چند ثانیه
دیدگاه ها (۶)

ﭘﺴﺮ ﺩﻭﯾﯿﺪ ﺳﻤﺖﮔﻮﺷﯿﺶ ﮐﻪﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﭘﺴﺮ : ...ﺳﻼﻡ ﻋشقم ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺑﺨﺪ...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

Part 15جیهوپ:آره آره کوک راست میگه... من... من میدونم نونا ک...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ششم

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

رمان

سناریو از کورو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط