{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصرها تنگ غروب...

عصرها تنگ غروب...
غرق در عمق خیال...
و نگاهی که به اندوه دلم دوخته ام...
لحظه ها ثانیه ها...عقربه ها...
گذر کند زمان...
وتماشای شب فاصله ها...
در نهانخانه ی تاریک سکوت...
ساز بی مهری تو...
راز صندوقچه ی گریه ی من ...
وشبی وهم انگیز...
وحشت باور ساعت هایی. ..
که مرا بی تو رها خواهد کرد...
شیشه ی نازک بغض کهنه...
با صدای تپش هجر تو ...خواهد لرزید...
عصرها تنگ غروب ...منتظر خواهم ماند
دیدگاه ها (۴)

هوا سرد استو من از عشق لبریزمچنان گرممچنان با یاد تو در خویش...

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ..‌‌.ﺑﮕﻮ … ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮﭼــﻪ ﻓـــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩﺍﺯ ﻣ...

یه "دنیا"غریبم...!!کجایی عزیزم..!! بیا تا "چشامو"توچشمات"بری...

یک سال با اژدها

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط