{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟪

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟪





لایه ای از موهاش رو پشت، گوشش فرستاد و سرش رو خم کرد با بورام رو ببوسه...
§ اوه مثل همیشه واقعا قراره ببوسش... کوک چشماتو ببند... اصلا همه ببندین
$ اگه قرار بود چشمامون رو ببندیم که میرفتن تو اتاق
∆ *پرت کردن لنگه دمپایی .... اینا برای سن شما مناسب نیست
+ با قرار گرفتن لب های گرمش روی لب هام و تنفس عطر تنش انگار وارد خلسه ای شیرین شده بودم.... بالاخره روزگار روی خوشش رو نشونم داده بود.... کمی بعد جدا شد و بعد از نوازش موهام رفت نشست سرجاش ... بعد از چند دقیقه به خودم اومدم و چنان جیغی کشیدم که همشون از ترس چسبیده به صندلی.... وایییییییییی *فرار به سمت اتاق
& *خنده... ببین از بس بهش بی محلی کردی بچه خر ذوق شد
- * خنده... قبول کن یه کم بی جنبه اس
$ یونگیا باهات موافقم.... باهاش صحبت میکنی؟ اخه وقتی وحشی میشه.....
+ خیلی دوست دارم ورژن وحشی بورام رو ببینم
$ یونگیا دلت میاد بزاری منو له کنه؟
- صد در صد کوکیا
~بازی ناقص مونده بود و بورام همچنان توی اتاقش بود.... یونگی تصمیم گرفت بره کیتین کوچولوی بی جنبه اش رو بیاره تا بازی ادامه پیدا کنه....
+ سرم رو توی بالشتم کرده بودم و جیغ میکشیدم.... وای خدا وای خدا... چه مرگم شده؟ این چه کاریه اخه؟ واسه یه بوسه؟ خاک تو سرت بورام... با صدای در اتاق نگاهم رو به در دوختم که بعد از چند لحظه یونگی آروم وارد اتاق شد.... به چهار چوب تکیه داد و ژست دختر کشی گرفت
- گربه کوچولو بازی هنوز ادامه داره ها! اگه میدونستم با یه بوسه اینقدر جوگیر میشی ...
+ هیچی نگو.... تو هم اگه جای من بودی همین بلا سرت میومد.... این یه تیکه رو فاکتور بگیر... بریم پایین ... سریع از تخت پریدم پایین و اومدم از کنارت رد بشم که مچ دستم رو گرفت و توی آغوشش فرو رفتم
- اگه قرار باشه معشوق بشی باید به این چیزا عادت کنی... آه بورام دقیقا شبیه یه دختر کوچولویی... بریم؟
+ دختر کوچولو... نکن مریضضضض خوبه میدونی جنبه ندارم و هی تکرارش میکنی
- بیشتر  به خودم فشردمش و شقیقه اش رو بوسیدم... یه چیز جدید کشف کرده بودم! اینکه بورام بوی ادکلنی رو میده که خودم ازش استفاده میکردم.... پوزخندی زدم و در حالی که داشتیم میرفتیم پایین گفتم « یک اینکه مال منی هر زمان که دلم بخواد میبوسمت ... دوم برای چی ادکلن منو میزنی؟ عطر خودتو بیشتر  دوست دارم
+ حاجی مگه میدونی عطر خودم چیه؟ تو حتی دو کیلومتری من رد نمیشدی!
- تشخیص اون بوی وانیل کار غیر ممکنی نیست کیتین
بورام « لبخندی کنج لبم نشست و برگشتیم توی سالن... ظاهرا توی اداره برای نامجون و پسرا کاری پیش اومده بود و برای همین رفته بودن...





شرطا همون شرطای قبل
دیدگاه ها (۴)

سلام خوشملا اگر می بینید امروز کلی از یونگیو اپ کردم من این...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟩£ اما! این بطری به خودتم میفته هااا... من کلی آتو ازت...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟨& نمیخواد خودم میرم .... آجوما توی آشپزخونه بود پس تص...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁹بعد از رفتن بورام تهیونگ به جنا نگاه کرد ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⑧من موندم و یه حلقه با طرح گربه و گونه ای که به خاطر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط