{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پله ها پایین رفت

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁸

از پله ها پایین رفت.....

عمو‌ و پدر ا/ت همراه تهیونگ اومده بودن.......

عموی ا/ت بود که یقه ی شوگا رو گرفته بود و بلند بلند عربده میزد......

پدر ا/ت: ریچارد بسه ولش کن
ریچارد: برنارددد

جونگکوک با صدایی بلند و خشمگین گفت: اینجا چه خبره

ریچارد(عموی ا/ت) یقه ی شوگا رو ول کرد و برگشت سمت جونگکوک و گفت
ریچارد: این ادمات چی میگن یعنی چی برادر زاده من ناپدید شده

تهیونگ: عمو لطفا
ریچارد: من بسه کنم یا تو 2 روز نبودم ببین چه بلایی سره خواهرت اومد تو برادری مثلا

و تهیونگی که برای بار دیگر چیزی برای گفتن نداشت معلوم نبود اون روز چی بخوردش دادن که خواهر دسته گلشو رسما فروخته بود.......

جونگکوک: الان وقت داد و هوار نیست باید ببینیم این دختر کجا رفته

انگار اونا هم خستع بودن از این همه کش مکش بینشون پس رقتن سمت کاناپه ها و نشستن......

جیمین سعی کرد تا سره صحبت رو باز کنه و گفت

جیمین: ما میدونیم ا/ت اخرین بار تو همین عمارت بوده و اون مرتیکه هم یهو صبح غیبش میزنه

تهیونگ: محافظا ندیدنش
جیمین: بین عوض کردن شیفتا 10 دقیقه فاصله هست تو اون تایم رفته
دیدگاه ها (۸)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁹تهیونگ: دوربین ها چی اونا چیزی ضبط نکردنج...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁰جونگکوک: موقعیت دقیقش رو بهم بده.. نمیتون...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁷تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیروناز با...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁶^ دانای کلفلش بکجایی نبود که نگشته باشد ه...

عشق مافیا

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط