جونگکوک موقعیت دقیقش رو بهم بده
꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁰
جونگکوک: موقعیت دقیقش رو بهم بده..
نمیتونیم وقت رو تلف کنیم.
دنیز: یه عمارت قدیمی. یه عمارت قدیمی که سال هاست متروکه هست.
فاصلش تا اینجا تقریبا با ون نیم ساعت هست. هیچکس اون اطراف رفت و امد نمیکنه.
تهیونگ با چشمایی که پر از خشم نگرانی بود به جونگکوک خیره میشه میگه:..
تهیونگ: باید مثل سایه وارد بشیم..
بدون هیج صدایی و هیچ ردپایی.
جونگکوک نگاهش رو سمت تهیونگ میگیره و سعی میکنه خونسردیش رو حفظ کنه...
جونگکوک: تعداد بادیگارد ها باید کم باشه.
باید خودمون بار اصلی رو به دوش بکشیم.
تهیونگ با یه نیشخند تلخ شروع به حرف زدن میکنه:
تهیونگ: پنج نفر کافیه. خودمون به اندازه کافی قوی هستیم.
جیمین اروم به دیوار تکیه میده میگه..
جیمین: تهیونگ راست میگه، خودمون یه لشکریم. فقط بهتره عجله کنیم.
تهیونگ یهو به صورت ناگهانی و شوکه کننده با لحنی که شبیه به شلاق میمونه میگه:
تهیونگ: جونگکوک من اسلحه میخوام. همین الان!
جونگکوک که از تو چشماش تعجب معلوم بود انتظار همچین درخواستی رو نداشت. بدون هیچ حرفی سرش رو به نشونه تایید تکون میده و...
جونگکوک: دنبالم بیا.
تردو سمت اتاق کار شخصی جونگکوک میرن. فضا خیلی تاریک و سنگینه...
به محض اینکه وارد اتاق میشن تهیونگ با تمام قدرتی که داره یک سیلی محکم به صورت جوگکوک میزنه.. صدای سیلی سکوت اتاق رو شکست. جونگکوک صورتش رو به سمتی که ضربه خورده بود چرخوند..
هیچ واکنشی نداشت و فقط چشماش رو بست.. سکوت کرد... چون خوب میدونست این سیلی برای چیه...
𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁰
جونگکوک: موقعیت دقیقش رو بهم بده..
نمیتونیم وقت رو تلف کنیم.
دنیز: یه عمارت قدیمی. یه عمارت قدیمی که سال هاست متروکه هست.
فاصلش تا اینجا تقریبا با ون نیم ساعت هست. هیچکس اون اطراف رفت و امد نمیکنه.
تهیونگ با چشمایی که پر از خشم نگرانی بود به جونگکوک خیره میشه میگه:..
تهیونگ: باید مثل سایه وارد بشیم..
بدون هیج صدایی و هیچ ردپایی.
جونگکوک نگاهش رو سمت تهیونگ میگیره و سعی میکنه خونسردیش رو حفظ کنه...
جونگکوک: تعداد بادیگارد ها باید کم باشه.
باید خودمون بار اصلی رو به دوش بکشیم.
تهیونگ با یه نیشخند تلخ شروع به حرف زدن میکنه:
تهیونگ: پنج نفر کافیه. خودمون به اندازه کافی قوی هستیم.
جیمین اروم به دیوار تکیه میده میگه..
جیمین: تهیونگ راست میگه، خودمون یه لشکریم. فقط بهتره عجله کنیم.
تهیونگ یهو به صورت ناگهانی و شوکه کننده با لحنی که شبیه به شلاق میمونه میگه:
تهیونگ: جونگکوک من اسلحه میخوام. همین الان!
جونگکوک که از تو چشماش تعجب معلوم بود انتظار همچین درخواستی رو نداشت. بدون هیچ حرفی سرش رو به نشونه تایید تکون میده و...
جونگکوک: دنبالم بیا.
تردو سمت اتاق کار شخصی جونگکوک میرن. فضا خیلی تاریک و سنگینه...
به محض اینکه وارد اتاق میشن تهیونگ با تمام قدرتی که داره یک سیلی محکم به صورت جوگکوک میزنه.. صدای سیلی سکوت اتاق رو شکست. جونگکوک صورتش رو به سمتی که ضربه خورده بود چرخوند..
هیچ واکنشی نداشت و فقط چشماش رو بست.. سکوت کرد... چون خوب میدونست این سیلی برای چیه...
- ۶.۶k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط