تهیونگ دوربین ها چی اونا چیزی ضبط نکردن
꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁹
تهیونگ: دوربین ها چی اونا چیزی ضبط نکردن
جیمین: فقط داخل عمارت و ضبط کردن دوربین های بیرون از شانس عالیمون حافظه شون پر بود و هیچی ضبط نکردن.....
تهیونگ با تیکه روبه جونگکوک کرد و گفت
تهیونگ: چقدرم عمارتت فوق امنیتیه
جونگکوک چشم غره ای بهش رفت......
جیمین با عجز گفت
جیمین: محض رضای خدا تهیونگ
تهیونگ: باشه فهمیدم
جیمین: هوففف
یهو در باز شد و دنیز وارد شد....
دنیز نگاهی به همه انداخت و گفت
دنیز: دوستان نمیخوام بپرم وسط بحثتون ولی محض اطلاع یون نیستش
تهیونگ بلند شد و گفت
تهیونگ: بابا بیخیال.....
چقدم ادمات وفادارن ماشاالله بت
جونگکوک: تهیونگ هی هیچی بت نمیگم توهم کم رژه برو اعضاب نداشتم
تهیونگ: برو بابا تو عرضه نداشتی ادمای درستی انتخاب کنی
دنیز که دید اوضاع داره خراب میشه اومد وسط و گفت
دنیز: فعلا شاخاتونو نکنید تو چش و چال هم تا بهتون یه خبر خوب بدم
مکثی کرد و ادامه داد:
تونستیم رد یون و بزنیم
شوگا: چرا زودتر نگفتی خو
دنیز نگاه معنا داری به تهیونگ و جونگکوک کرد......
برنارد: حالا چرا وایسادین و بر و بر همو نگاه میکنین حالا که میدونیم کجان باید بریم
تهیونگ: عجله نکن پدر من باید تول یه نقشه بکشیم احتمال زیاد اونجا پره بادیگارده....
جونگکوک رو به دنیز کرد و گفت
جونگکوک: موقعیتشون کجاس
دنیز:.............
.........................................................
بازم پارت داریم صبر کنین خانومیااا
𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁹
تهیونگ: دوربین ها چی اونا چیزی ضبط نکردن
جیمین: فقط داخل عمارت و ضبط کردن دوربین های بیرون از شانس عالیمون حافظه شون پر بود و هیچی ضبط نکردن.....
تهیونگ با تیکه روبه جونگکوک کرد و گفت
تهیونگ: چقدرم عمارتت فوق امنیتیه
جونگکوک چشم غره ای بهش رفت......
جیمین با عجز گفت
جیمین: محض رضای خدا تهیونگ
تهیونگ: باشه فهمیدم
جیمین: هوففف
یهو در باز شد و دنیز وارد شد....
دنیز نگاهی به همه انداخت و گفت
دنیز: دوستان نمیخوام بپرم وسط بحثتون ولی محض اطلاع یون نیستش
تهیونگ بلند شد و گفت
تهیونگ: بابا بیخیال.....
چقدم ادمات وفادارن ماشاالله بت
جونگکوک: تهیونگ هی هیچی بت نمیگم توهم کم رژه برو اعضاب نداشتم
تهیونگ: برو بابا تو عرضه نداشتی ادمای درستی انتخاب کنی
دنیز که دید اوضاع داره خراب میشه اومد وسط و گفت
دنیز: فعلا شاخاتونو نکنید تو چش و چال هم تا بهتون یه خبر خوب بدم
مکثی کرد و ادامه داد:
تونستیم رد یون و بزنیم
شوگا: چرا زودتر نگفتی خو
دنیز نگاه معنا داری به تهیونگ و جونگکوک کرد......
برنارد: حالا چرا وایسادین و بر و بر همو نگاه میکنین حالا که میدونیم کجان باید بریم
تهیونگ: عجله نکن پدر من باید تول یه نقشه بکشیم احتمال زیاد اونجا پره بادیگارده....
جونگکوک رو به دنیز کرد و گفت
جونگکوک: موقعیتشون کجاس
دنیز:.............
.........................................................
بازم پارت داریم صبر کنین خانومیااا
- ۱.۴k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط