دانای کل
꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁶
^ دانای کل
فلش بک
جایی نبود که نگشته باشد همه جا را گشته بود زیردستانش را فرستاده بود تا همه جا را بگردن
جونگکوک: یعنی کجاس
نکنه فرار کرده
نکنه بهم خیانت کرده
در باز شد و جیمین اومد داخل
جونگکوک: چیشد پیداش کردی
جیمین: نیست همه جارو گشتیم نبود که نبود
بقیه اعضا هم داخل اتاق امدند........
شوگا: میدونستم بهمون خیانت میکنه الانم معلوم نیس تو کدوم کشوره
جیهوپ: بهتر نیس به جا گفتن این حرفا دنبال راه حل بگردی
شوگا: برو بابا
جیهوپ تا خواست جوابش را بدهد عربده جونگکوک ان را پشیمان کرد
جونگکوک: بس کنید با جفتتونم
مکثی کرد و ادامه داد
جونگکوک: تنها راهمون اینه باید بریم پیش داداشش
جیمین: تهیونگ!
جونگکوک: اره باید بریم پیش اون، اون احتمال داره بدونه کجاس یا اصن کی میدونه شاید پیش خودش باشه
جیمین: اما.....
جونگکوک: اما و اگر نداره حالا هم برید بیرون
همه بیرون رفتند اما جیمین نرفت
جیمین: جونگکوک این کارو نکن
جونگکوک: بیرون
جیمین: جونگکوک
جونگکوک: یادت نره من هنوزم رئیستم پس برو
نفس عمیقی کشید و گفت
جیمین: باشه....
و رفت
جونگکوک ماند و اتاقی ساکت.....
نگاهی به شماره انداخت....
تردید داشت برا زنگ زدن......
دل و زد به دریا و شمار رو گرفت
بعد خوردن چند بوق جواب داد
تهیونگ: به.... به... ببین کی به ما زنگ زده
جونگکوک: تهیونگ
از لحنش متوجه شد اتفاقی افتاده
و جدی گفت
تهیونگ: چیشده
درست بود رفاقتشان به هم خورده بود اما باز هم اگر اتفاقی برا یکیشان می افتاد اولین نفر به داد ان یکی میرسید
جونگکوک: ا/ت
تهیونگ: ا/ت چی
جونگکوک سکوت کرد چگونه میگفت خواهرش با یکی از اعضای گروه ناپدید شده است
تهیونگ: جونگکوک حرف بزن ا/ت چیی؟؟!!
جونگکوک: موضوع خواهرته باید همو ببینیم رو در رو
تهیونگ: باشه کجایی
جونگکوک: تو عمارت المانم
تهیونگ: 1 ساعت دیگه اونجام
از خوش شانسیش بود که تهیونگ در المان بود
............................................................
سلام دخمل گلیا امیدوارم تو امتحاناتتون موفق بوده باشین
یه نکته درباره پارت گذاری:
اینه که جمعه ها پارت میزارم اونم تقریبا اخره شب و به پایان فیکمون نزدیکیم اگه بشه یه فیک دیگه رو شروع میکنم
𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁶
^ دانای کل
فلش بک
جایی نبود که نگشته باشد همه جا را گشته بود زیردستانش را فرستاده بود تا همه جا را بگردن
جونگکوک: یعنی کجاس
نکنه فرار کرده
نکنه بهم خیانت کرده
در باز شد و جیمین اومد داخل
جونگکوک: چیشد پیداش کردی
جیمین: نیست همه جارو گشتیم نبود که نبود
بقیه اعضا هم داخل اتاق امدند........
شوگا: میدونستم بهمون خیانت میکنه الانم معلوم نیس تو کدوم کشوره
جیهوپ: بهتر نیس به جا گفتن این حرفا دنبال راه حل بگردی
شوگا: برو بابا
جیهوپ تا خواست جوابش را بدهد عربده جونگکوک ان را پشیمان کرد
جونگکوک: بس کنید با جفتتونم
مکثی کرد و ادامه داد
جونگکوک: تنها راهمون اینه باید بریم پیش داداشش
جیمین: تهیونگ!
جونگکوک: اره باید بریم پیش اون، اون احتمال داره بدونه کجاس یا اصن کی میدونه شاید پیش خودش باشه
جیمین: اما.....
جونگکوک: اما و اگر نداره حالا هم برید بیرون
همه بیرون رفتند اما جیمین نرفت
جیمین: جونگکوک این کارو نکن
جونگکوک: بیرون
جیمین: جونگکوک
جونگکوک: یادت نره من هنوزم رئیستم پس برو
نفس عمیقی کشید و گفت
جیمین: باشه....
و رفت
جونگکوک ماند و اتاقی ساکت.....
نگاهی به شماره انداخت....
تردید داشت برا زنگ زدن......
دل و زد به دریا و شمار رو گرفت
بعد خوردن چند بوق جواب داد
تهیونگ: به.... به... ببین کی به ما زنگ زده
جونگکوک: تهیونگ
از لحنش متوجه شد اتفاقی افتاده
و جدی گفت
تهیونگ: چیشده
درست بود رفاقتشان به هم خورده بود اما باز هم اگر اتفاقی برا یکیشان می افتاد اولین نفر به داد ان یکی میرسید
جونگکوک: ا/ت
تهیونگ: ا/ت چی
جونگکوک سکوت کرد چگونه میگفت خواهرش با یکی از اعضای گروه ناپدید شده است
تهیونگ: جونگکوک حرف بزن ا/ت چیی؟؟!!
جونگکوک: موضوع خواهرته باید همو ببینیم رو در رو
تهیونگ: باشه کجایی
جونگکوک: تو عمارت المانم
تهیونگ: 1 ساعت دیگه اونجام
از خوش شانسیش بود که تهیونگ در المان بود
............................................................
سلام دخمل گلیا امیدوارم تو امتحاناتتون موفق بوده باشین
یه نکته درباره پارت گذاری:
اینه که جمعه ها پارت میزارم اونم تقریبا اخره شب و به پایان فیکمون نزدیکیم اگه بشه یه فیک دیگه رو شروع میکنم
- ۹۳۵
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط