تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیرون

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁷

تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیرون

از بالا پله ها با صدای بلند روبه اعضا که رو کاناپه نشسته بودن گفت: محافظا رو زیاد کنید مراقب همه چی باشید تهیونگ تا 1 ساعت دیگه میاد

جیمین از رو کاناپه بلند شد و خواست چیزی بگه

که بی توجه بهش برگشت تو اتاق کارش و کارای عقب افتاده رو راست و ریست کرد

1 ساعت بعد

با صدای تق تق در سرمو اوردم بالا
جونگکوک: بیا داخل
یکی از بادیگاردا اومد داخل و گفت: رئیس اقای کیم اینجاس

نگاهی به ساعت انداختم دقیق 1 ساعت گذشت افرین بهش هنوزم وقت شناسه

جونگکوک: خوبه میتونی بری

احترام گذاشت و رفت
کت و برداشت و تن کرد..........

از اتاق بیرون اومد که صدای داد و بیداد مبهمی شنید.....

از پله ها پایین رفت.....

عمو‌ و پدر ا/ت همراه تهیونگ اومده بودن.......

عموی ا/ت بود که یقه ی شوگا رو گرفته بود و بلند بلند عربده میزد......
دیدگاه ها (۱)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁸از پله ها پایین رفت..... عمو‌ و پدر ا/ت ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁹تهیونگ: دوربین ها چی اونا چیزی ضبط نکردنج...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁶^ دانای کلفلش بکجایی نبود که نگشته باشد ه...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁵خودش بود...... خودش...... بالاخره بعد چن...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁸جونگکوک: خودت متوجه خطایی که کردی شدی.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط