" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "
" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "
part : ¹⁴
+ فعلا کسی مد نظرم نیست.
و فکر نکنم بتونم به کسی اعتماد کنم!
_ که اینطور.
شاید باورت نشه ولی منم دقیقا مثل توعم.
علامت سوالی بزرگ در ذهنش اینجاد شد.
از چه لحاظ دقیقا مانند او است؟!
+ چطوره مگه؟!
_ خب...
منم توی رابطه بودم ولی به این نتیجه رسید که منو نمیخواد.
واقعا دوستش داشتم ولی اون...
بگذریم.
+ متاسفم.
تهیونگ لبخند غمیگینی زد.
بعد از آن گارسونی آمد.
دو پیک کوچک روی میز جلوی آن دو قرار داد و ویسکی را بینشان گذاشت.
تهیونگ بطری را برداشت و به روشی خاص باز کرد و برای هر دو در پیک ریخت.
بویش به مشام جونگکوک رسید و برایش کمی هوس انگیز بود.
خیلی وقت بود که امتحان نکرده بود.
پیکش را برداشت بالا برد.
+ به سلامتی خودمون که هنوز بهشون فکر میکنیم.
و کل آن را یک جا سر کشید.
صورتش کمی در هم رفت ولی برایش خوشایند بود.
تهیونگ به او پوزخندی بی صدا زد و پیکش را بالا نگه داشت.
_ سلامتی خودمون که جای خالیشون اذیتمون میکنه.
و پیکش را سر کشید.
کمی بعد جونگکوک در ناحیهی شقیقه اش دردی حس کرد.
احساس سرگیجه به او دست داده بود.
دیگر کنترل زبان و حرکتاش دست خودش نبود.
برایش عجیب بود که تنها با یک پیک مست شده است.
اما در ذهن تهیونگ چه میگذرد؟!
{ taehyung }
ویسکی قوی تر از آن چیزی بود که فکرش را میکرد.
ولی چون بعد از جونگکوک خورده بود دیر تر رویش تاثیر گذاشت.
نگاهی به بطری انداخت.
معلوم شد که گارسون برایشان ویسکی ¹⁰⁰ % آورده بود.
زیر لب فحشی نثار گارسون کرد و سرش را با دستش نگه داشت.
کم کم داشت شروع میشد.
چشم هایش از چیزی که بود خمار تر شد.
با همان چشم ها به جونگکوک نگاه کرد.
به صندلی تکیه داده بود و سرش را عقب برده بود.
چشم هایش بسته بود.
کنترلی روی خودش نداشت.
از جایش برخواست و دست جونگکوک را گرفت و بلندش کرد.
+ جونگکوکی بیا بریم وسط!
مخالفتی از جونگکوک نمیدید.
با همدیگر به سمت سِن رفتند و شروع کردن به رقصیدن.
ادامه دارد...
¹⁵ لایک
part : ¹⁴
+ فعلا کسی مد نظرم نیست.
و فکر نکنم بتونم به کسی اعتماد کنم!
_ که اینطور.
شاید باورت نشه ولی منم دقیقا مثل توعم.
علامت سوالی بزرگ در ذهنش اینجاد شد.
از چه لحاظ دقیقا مانند او است؟!
+ چطوره مگه؟!
_ خب...
منم توی رابطه بودم ولی به این نتیجه رسید که منو نمیخواد.
واقعا دوستش داشتم ولی اون...
بگذریم.
+ متاسفم.
تهیونگ لبخند غمیگینی زد.
بعد از آن گارسونی آمد.
دو پیک کوچک روی میز جلوی آن دو قرار داد و ویسکی را بینشان گذاشت.
تهیونگ بطری را برداشت و به روشی خاص باز کرد و برای هر دو در پیک ریخت.
بویش به مشام جونگکوک رسید و برایش کمی هوس انگیز بود.
خیلی وقت بود که امتحان نکرده بود.
پیکش را برداشت بالا برد.
+ به سلامتی خودمون که هنوز بهشون فکر میکنیم.
و کل آن را یک جا سر کشید.
صورتش کمی در هم رفت ولی برایش خوشایند بود.
تهیونگ به او پوزخندی بی صدا زد و پیکش را بالا نگه داشت.
_ سلامتی خودمون که جای خالیشون اذیتمون میکنه.
و پیکش را سر کشید.
کمی بعد جونگکوک در ناحیهی شقیقه اش دردی حس کرد.
احساس سرگیجه به او دست داده بود.
دیگر کنترل زبان و حرکتاش دست خودش نبود.
برایش عجیب بود که تنها با یک پیک مست شده است.
اما در ذهن تهیونگ چه میگذرد؟!
{ taehyung }
ویسکی قوی تر از آن چیزی بود که فکرش را میکرد.
ولی چون بعد از جونگکوک خورده بود دیر تر رویش تاثیر گذاشت.
نگاهی به بطری انداخت.
معلوم شد که گارسون برایشان ویسکی ¹⁰⁰ % آورده بود.
زیر لب فحشی نثار گارسون کرد و سرش را با دستش نگه داشت.
کم کم داشت شروع میشد.
چشم هایش از چیزی که بود خمار تر شد.
با همان چشم ها به جونگکوک نگاه کرد.
به صندلی تکیه داده بود و سرش را عقب برده بود.
چشم هایش بسته بود.
کنترلی روی خودش نداشت.
از جایش برخواست و دست جونگکوک را گرفت و بلندش کرد.
+ جونگکوکی بیا بریم وسط!
مخالفتی از جونگکوک نمیدید.
با همدیگر به سمت سِن رفتند و شروع کردن به رقصیدن.
ادامه دارد...
¹⁵ لایک
- ۶۶۱
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط