{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ²⁴

اما این بد شانسی ها همچنان ادامه داشت.
آنها سوار بر یک ماشین تهیونگ را دنبال میکردند.
ترس تمام وجودش را گرفته بود.
سرش را برگرداند و به پشت سرش نگاه کرد.
دقیقا پشت سرش بودند.
کمی جلو تر یک بن بست بود.
فکری به ذهنش خطور کرد.
مستقیم به سمت بن بست میرفت.
سرعتش را بالا برد و دقیقا وقتی که باید با دیوار برخورد میکرد پیچید سمت چپ.
و در یک ثانیه...بوم!
ماشین آنها هم خورد به بن بست و حسابی آسیب دید.
از فرصت استفاده کرد و با نهایت سرعت به سمت خانه‌ی جونگکوک میرفت.
اما هنوز استرس داشت که پشت سرش باشند.
وقتی به در خانه رسید زنگ را پشت سر هم میفشرد تا جونگکوک زود تر در را باز کند.
کمی طول کشید ولی بالاخره جونگکوک آمد و با چهره‌ی بهت زده در را باز ‌کرد.
بدون هیچ حرفی موتور را هل داد به داخل حیاط و در را بست.
نفسی از روی آسودگی کشید و به در تکیه داد.

{ jungkook }

کلی سوال در ذهنش به وجود آمد.
از ظاهر آشفته‌ی تهیونگ معلوم بود که به راحتی به خانه نرسیده است.
ماتش برده بود و فقط توانست دو کلمه به زبان بیارد.

+ چرا اینطوری‌...؟!

تهیونگ آهی کشید و گفت...

_ بیا بریم داخل برات توضیح میدم.

دیگر چیزی نگفت فقط همراه تهیونگ وارد خانه شد.
به سمت اتاقش رفت و از داخل کشوی لباس هایش یک دست لباس راحتی برداشت.
به سمت تهیونگ رفت و آنها را دستش داد.

+ بیا اینم لباس.
برو تو اون اتاق عوض کن بیا شام بخوریم.

تهیونگ لبخندی گرم به معنای تشکر زد و به سمت همان اتاق رفت.
جونگکوک وارد آشپزخانه شد و در دو ظرف غذا کشید و روی میز گذاشت.
منتظر تهیونگ پشت میز نشست و با چاپستیک هایش ور رفت.
کمی بعد تهیونگ با لباس راحتی از اتاق خارج شد و به سمت میز رفت و روی یک صندلی نشست.
در حالی که صندلی اش را جلو میکشید گفت...

_ خودت پختی؟!

+ اوهوم.
امیدوارم خوشت بیاد.

و شروع کردند به خوردن غذا.
تهیونگ با خوردن لقمه‌ی اول صورتش در هم رفت‌.
جونگکوک که فکر میکرد تهیونگ خوشش نیامده گفت...

+ بد شده؟!

تهیونگ در حالی که غذا هنوز در دهانش بود خنده ای کرد و گفت...

_ داغه!!!

جونگکوک نفس راحتی کشید و گفت...

+ ترسوندیم!

ادامه دارد...

²⁰ لایک
دیدگاه ها (۱)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²⁵و هر دو با هم خندی...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²⁶کف دستش را محکم به...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²³{ taehyung }طبق چی...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²²اما انگار تهیونگ ه...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁵صبح روز بعد جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط