{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ¹⁵

هر دو مستِ مست رو به روی یکدیگر میرقصیدند و کار های عجیبی انجام میدادند.
چند دقیقه یا شاید چند ساعتی را به همین منوال گذراندند.
اما یک دفعه موزیک قطع شد.
چند مرد سیاه پوش با ماسک و کلت به دست وارد بار شدند.
آن یک نفر که جلوی همه شان ایستاده بود با صدای بلندی گفت.

_ ما فقط دنبال کیم تهیونگ میگردیم بقیتونم اگه حرکت اضافه کنین زنده نمیمونین!!!

و کلتش را سر بالا گرفت و به سقف تیر زد.
همین کار کافی بود تا کل جمعیت با جیغ و فریاد شروع به همهمه کنند.
انگار که آژیر جنگ به صدا در آمده باشد.
میان آن همه سر و صدا تهیونگ کمی هوشیار شده بود.
جونگکوک از پشت سرش به شانه اش زد.

_ تهیونگ اینا چی میگن ازت چی میخوان؟!!

تهیونگ که انگار دنبال راه فرار میگشت...
ناگهان چشمهایش برق زد و دست جونگکوک را در دستش گرفت.
جونگکوک که انگاری ماتش برده بود با نگاهی سوالی به او زل زد.

+ در پشتی!
بیا فرار کنیم بعدا بهت همه‌ چیو توضیح میدم.

_ اما...

+ هیچی نگو دنبالم بیا!

و تهیونگ در حالی که دست جونگکوک را در دست گرفته بود شروع به دویدن کرد.
جونگکوک پشت سرش در حالی که حرفش نصفه مانده بود به دنبالش میدوید.
و باز هم کلی سوال در ذهنش تشکیل شدند مانند...
آن مرد های سیاه پوش از جان تهیونگ چه میخواهند؟!
مگر او چه کار کرده است؟!
نکند او مجرم یا یه همچین چیزی باشد؟!
وقتی به خودش آمده بود جلوی در پشتی بار بودند.
تهیونگ سریع دستیگره را به پاییر کشید اما در باز نشد که نشد.
جونگکوک ناگهان گفت.

+ وایسا بذار من امتحان کنم!

تهیونگ که مشتاق بود ببیند جونگکوک میخواهد با این در سفت و سخت چه کار کند کمی عقب رفت.
جونگکوک فریادی سر داد ، چرخی دور خودش زد و لگدی محکم به در کوبید.
در ناگهان از جا کنده شد و روی زمین افتاد.
جونگکوک که نفس نفس میزد برای دیدن واکنش تهیونگ به پشت سرش نگاه کرد.
و تهیونگی را دید که با چشمهای درشت به در نگاه میکند.

+ ایول!!!
بیا بریم.

ادامه دارد...

¹⁵ لایک
دیدگاه ها (۲۱)

(debt (part 2

پارت ۲۸ 🖤افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند ...

پارت ۲۴ — «فرار کن رها!»رها با خنده از اتاق بیرون دوید.ـ جون...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

گوا خونی پارت 39جونگکوک رفت میوه هارو شست و اورد و نشت کنار ...

جنگل نفرین شده پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط