{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این سیگاری که می کشم...

این سیگاری که می کشم...
همان فریاد هایی است که نمی توانم بزنم...
همان حرف هایی که یارای گفتن به کسی ندارم...
همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند...
همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش...
همان تنهایی هایی که کسی پُرش نمی کند
...
هــــمــــان درد هــــایی کــــه درمـــــان نــــــدارند...
این سیگار را دوست می دارم..
دیدگاه ها (۶)

سلامتی رُبّانِ مشکیِ گوشه عَکسم??رَگِ پارَم و تیغِ تو دستم??...

دیگه زورم نمی رسه...

سلام هادی جان عصربخیر♥♥♥

‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‹ ࡎادق ه...

پاییز از راه رسید و به روزهای بدون تو فکر میکنمبه تمام لحظات...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

خاطراتِ معلق در نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط