از من مپرس ای بی خبر نام و نشانم
از من مپرس ای بی خبر نام و نشانم
دانم تو را خواهم جز این دیگر ندانم
زان دم که نام تو شده ورد زبانم
هاشا که غیر از نام تو بر لب برانم
گفتی دو روز هستی ام بس کنم فسانه
مقصودم از از هستی تویی زندگی بهانه
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
دستم به دامان تو دل رفته ز دستم
گشتم دوباره عاشق توبه شکستم
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
خون شد دل من بی گناه ای مه از نگاهی
ترسم که گیرد دامنت آه بی گناهی
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
دانم تو را خواهم جز این دیگر ندانم
زان دم که نام تو شده ورد زبانم
هاشا که غیر از نام تو بر لب برانم
گفتی دو روز هستی ام بس کنم فسانه
مقصودم از از هستی تویی زندگی بهانه
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
دستم به دامان تو دل رفته ز دستم
گشتم دوباره عاشق توبه شکستم
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
خون شد دل من بی گناه ای مه از نگاهی
ترسم که گیرد دامنت آه بی گناهی
گر هستی از کف داده ام یا مست مستم
از تو چرا پنهان کنم اینم که هستم
- ۲.۲k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط