سوختم از غم دل هر شبه پر پر زده ام
سوختم از غم دل هر شبه پر پر زده ام
تو که رفتی و ندیدی که به هر در زده ام
دست من گیر که این دست همان است که من
بار ها در غم هجران تو بر سر زده ام
آه ...عاشق نشدی درد نمی دانی چیست
سیم گفتی؟من سرگشته به آخر زده ام
توی این شهر گمانم که وفاداری نیست
پرسه در کوچه ی این شهر سراسر زده ام
هر که خوش خط و نگارست نویسد یک شب
خنجر از پشت همان یار و برادر زده ام
سرگشته
تو که رفتی و ندیدی که به هر در زده ام
دست من گیر که این دست همان است که من
بار ها در غم هجران تو بر سر زده ام
آه ...عاشق نشدی درد نمی دانی چیست
سیم گفتی؟من سرگشته به آخر زده ام
توی این شهر گمانم که وفاداری نیست
پرسه در کوچه ی این شهر سراسر زده ام
هر که خوش خط و نگارست نویسد یک شب
خنجر از پشت همان یار و برادر زده ام
سرگشته
- ۳.۳k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط