{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه استاد داشتیم هر سری می آمد سر کلاس به دخترا تیکه می ان

یه استاد داشتیم هر سری می آمد سر کلاس به دخترا تیکه می انداخت. یه بار دخترا تصمیم می گیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون. قضیه به گوش استاد می رسه. جلسه بعد یه کم دیر میاد سر کلاس، می گه از انقلاب داشتم می آمدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم، گفتن با کارت دانشجویی شوهر می دن! دخترا پا می شن برن بیرون، استاده می گه کجا می رید؟ وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود!
دیدگاه ها (۱۲)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟؟لتس گوویو «ا/ت»که یونا گفت :&دی...

با هم بخندیم .....

عاشقانه های شبنم

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط