{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او را روی ویلچرش در خیابان دیدم و کمکش کردم تا از روی پل

او را روی ویلچرش در خیابان دیدم و کمکش کردم تا از روی پل عبور کند. قبل از اینکه خداحافظی کنیم به من گفت همیشه وقت برای غصه خوردن هست. فعلاً بخند. بیشتر بخند...
دیدگاه ها (۱)

تقویم من پر از فصلهای فراموش شده است بهاری که زیر آخرین برف ...

سلام زندگی... سلام، صبح زیبای آدینه شما بخیر....

انگار در پس تنهایی انگشتان آشنایی ساز مرا می نوازد به وسعت...

احساس خوبی ب ادم دست میده وقتی میشنوی یکی بهت میگه ⇐مواظب خو...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

اینم از لباس نانسی مه دقیقا همرنگ موهاشه 🎀دوستان شرمنده اگه ...

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

رومان عشق مافیا پارت 15 از زبان ا/تیکم که فکر کردم دیدم چیزی...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

سناریو(درخواستی):وقتی یکی بهشون سنگ پرت می‌کنه و تو با اون د...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط