چندپارتی
«چندپارتی»
وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢پارت اول:////
هانی{برگه ی سفارش رو از دفترچه کوچولوم جدا کردم و جلوی نینا گذاشتم...این سفارش رو اماده کن داخل قهوه هم کمی دارچین بریز.
نینا{باشه...یه میز داخل محوطه پر شده...سفارششون رو بگیر.
هانی{باشه ای زیر لب زمزمه کردم و از بار خارج شدم و وارد محوطه شدم...به سمت میز مورد نظر حرکت کردم و با رسیدن بهش همونجوری که مشغول باز کردن دفترچه ام بودم لب زدم...خوش آمدید...سرم رو بالا اوردم و با دیدن جین و دوستای صمیمیش یخ کردم...سریع حالت طبیعی به خودم گرفتم و سرد لب زدم...چی میل دارن.
میلا{اا یه ایس کافی همراه با پایه سیب.
جنیفر{اومم من یه هات چاکلت با کیک شکلات.
آرن{یه موهیتو لطفا.
جین{یک ایس موکا همراه با شکلات تلخ.
هانی{حتما...بعد از گرفتن سفارش هاشون به سرعت از محوطه خارج شدم و وارد بار شدم... دفترچه رو روی میز انداختم و همونجا رو زمین نشستم و دستم رو روی قلبم گذاشتم...باورم نمیشه بعد از دوسال دیدمش...با نشستن دستی روی شونم سر بلند کردم و با دیدن نینا بغض کرده بهش خیره شدم.
نینا{چی شده هانی...کسی چیزی بهت گفت؟*نگران*
هانی{دی...دیدمش...بعد ازدو سال دیدمش...جین رو دیدم نینا هق...بعد از دوسال دیدمش*گریه*
نینا{خدای من...گریه نکن هانی اروم باش...نباید خودت رو جلوش ضعیف نشون بدی یادت که نرفته چه قولی به خودت دادی...اشکات رو پاک کن منم سفارش هاشون رو اماده میکنم برو بده.
هانی{باشه*لبخند*
جین{کلافه دستی به صورتم کشیدم و نفس عمیقی کشیدم...لعنتی باورم نمیشه بعد از دوسال اینجا دیدمش چقد تغیر کرده بود...حسابی لاغر شده بود و زیباتر از قبل شده بود...با دستی که به بازوم خورد سرم رو چرخوندم که با صورت خندون آرن مواجه شدم...چیه؟
آرن{میبینیم که یکی با دیدن اکسش رفته تو فکر*خنده*
جین{*پوکر فیس*
میلا{جین الان که دیدیش نمیخوای باهاش حرف بزنی؟...شاید دوباره تونستی به دستش بیاری.
جنیفر{حق با میلاعه این یه فرصت خوبه برای حرف زدن باهاشه.
جین{اخه با چه رویی برم بهش بگم میخوامت...با چه رویی بگم هنوز نتونستم فراموشت کنم؟
جنیفر{جین تو باید باهاش صحبت کنی...باید ازش عذر خواهی کنی.
جین {خواستم چیزی بگم که با اومدن هانی حرف تو دهنم ماسید... سفارش هارو روی میز گذاشت و به سرعت از کنار میزمون گذشت...با دیدن قیافه سوالی بچه ها نفسی گرفتم و گفتم...خودم این موضوع رو حل میکنم...بخورین.
*ساعت 11:57 شب*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🐈
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین 🌙
وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢پارت اول:////
هانی{برگه ی سفارش رو از دفترچه کوچولوم جدا کردم و جلوی نینا گذاشتم...این سفارش رو اماده کن داخل قهوه هم کمی دارچین بریز.
نینا{باشه...یه میز داخل محوطه پر شده...سفارششون رو بگیر.
هانی{باشه ای زیر لب زمزمه کردم و از بار خارج شدم و وارد محوطه شدم...به سمت میز مورد نظر حرکت کردم و با رسیدن بهش همونجوری که مشغول باز کردن دفترچه ام بودم لب زدم...خوش آمدید...سرم رو بالا اوردم و با دیدن جین و دوستای صمیمیش یخ کردم...سریع حالت طبیعی به خودم گرفتم و سرد لب زدم...چی میل دارن.
میلا{اا یه ایس کافی همراه با پایه سیب.
جنیفر{اومم من یه هات چاکلت با کیک شکلات.
آرن{یه موهیتو لطفا.
جین{یک ایس موکا همراه با شکلات تلخ.
هانی{حتما...بعد از گرفتن سفارش هاشون به سرعت از محوطه خارج شدم و وارد بار شدم... دفترچه رو روی میز انداختم و همونجا رو زمین نشستم و دستم رو روی قلبم گذاشتم...باورم نمیشه بعد از دوسال دیدمش...با نشستن دستی روی شونم سر بلند کردم و با دیدن نینا بغض کرده بهش خیره شدم.
نینا{چی شده هانی...کسی چیزی بهت گفت؟*نگران*
هانی{دی...دیدمش...بعد ازدو سال دیدمش...جین رو دیدم نینا هق...بعد از دوسال دیدمش*گریه*
نینا{خدای من...گریه نکن هانی اروم باش...نباید خودت رو جلوش ضعیف نشون بدی یادت که نرفته چه قولی به خودت دادی...اشکات رو پاک کن منم سفارش هاشون رو اماده میکنم برو بده.
هانی{باشه*لبخند*
جین{کلافه دستی به صورتم کشیدم و نفس عمیقی کشیدم...لعنتی باورم نمیشه بعد از دوسال اینجا دیدمش چقد تغیر کرده بود...حسابی لاغر شده بود و زیباتر از قبل شده بود...با دستی که به بازوم خورد سرم رو چرخوندم که با صورت خندون آرن مواجه شدم...چیه؟
آرن{میبینیم که یکی با دیدن اکسش رفته تو فکر*خنده*
جین{*پوکر فیس*
میلا{جین الان که دیدیش نمیخوای باهاش حرف بزنی؟...شاید دوباره تونستی به دستش بیاری.
جنیفر{حق با میلاعه این یه فرصت خوبه برای حرف زدن باهاشه.
جین{اخه با چه رویی برم بهش بگم میخوامت...با چه رویی بگم هنوز نتونستم فراموشت کنم؟
جنیفر{جین تو باید باهاش صحبت کنی...باید ازش عذر خواهی کنی.
جین {خواستم چیزی بگم که با اومدن هانی حرف تو دهنم ماسید... سفارش هارو روی میز گذاشت و به سرعت از کنار میزمون گذشت...با دیدن قیافه سوالی بچه ها نفسی گرفتم و گفتم...خودم این موضوع رو حل میکنم...بخورین.
*ساعت 11:57 شب*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🐈
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین 🌙
- ۲۵.۴k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط