خاطره پی وی با این دخترا

خاطره پی وی با این دخترا



یه روز با یه دختره داشتم صحبت میکردم هی میگفت تو کارت چیه،منبع در آمدت چیه،چیکار میکنی و ...
خلاصه قفلی زده بود هی میپرسید و منم تو جواب میگفتم نمیشه بگم،قضیه امنیتی
خلاصه هیییی اصرار و اصرار و اصرار و منم گفتم که آره،مأمور خنثی سازی بمبم خخخخخخ
گذشت بعد یه ماه پی ام داد چطوری؟کجایی؟
منم گفتم آره سره کارم
به شوخی گفت یعنی داره بمب خنثی میکنی؟منم که اصلا یاااادم نبود همچین حرفی به این زدم گفتم آرررره،آررره به کسی نگیااااا داعش بمب گذاری کرده تو تهران اومدیم واسه خنثی سازیش،بعدم عکس بالا رو فرستادم خخخخخخخ
یعنی کاااااامل حس کردم که رییییییید
بعد هی میگفت وااای کجای تهرانه،ما بهش نزدیکیم،تورو خدا خنثی کن خخخخخخخخخ
بعد بهش گفتم یه دیقه خفه شو باید سیم آبی رو قطع کنم
بعد گفت واااااای این که همش آبیه خخخخخخخخخ

اصلا یه داستانی بود
دیدگاه ها (۴)

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

رمان عشق ممنوع

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

به زیباییه مشکی

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

سناریو کنما تک پارتی

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

( بعد از مدت ها پارت گذاشتم)

سیسیا در مورد این فیک الان نبینید همه چی عالیه از اونجایی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط