تقاص عشق/ فصل ۲ /part ۱۶۷
جیمین و بیتگرام تویه بالکن عمارت نشسته بودن و از صبح زیبایی که بود لذت میبردن جیمین لیوان قهوه اش را سمته دهانش برد و کمی ازش خورد دوباره رو میز جلو گذاشت اش
جیمین : امشب سالگرد ازدواج ماست میخوام ات رو سورپرایز کنم
بیتگرام: ایول هیونگ رومانتیک خودمی خوب حالا میخوای چطوری سورپرایز کنی
جیمین : کلاب جدیدی که باز شده امشب همه دوست هامون رو دعوت میکنیم اونجا به ات هم میگم بیاد اونجا بهش نمیگم که بخاطر سالگرد ازدواج بیاد میخوام سورپرایز بشه
بیتگرام آرنجش را گذاشت رویه مبل و موهاشو به طرفه بالا هدایت کرد
بیتگرام: نمیخوای هیجانی ترش کنی
جیمین : منظورت چیه
بیتگرام : بیا نزدیک
جیمین نزدیک بیتگرام شد اون تو گوشش داشت یه چیزی میگفت که با صدای ات سریع از هم فاصله گرفتن ات دست به کمر ایستاد و گفت
ات : دارین چی تو گوش همدیگه بچ بچ میکنید
جیمین : هیچی داشتیم میگفتیم که چیزه
ات : چی رو دارید مخفی میکنید
جیمین : چیز چیزو میگفتیم .... آهان اینکه بیتگرام عاشق یوشیکو شده
بیتگرام با چشم هایش گرد اش به جیمین خیره شد
ات : چه خوب خیلی بهم میان خوب حالا پاشید صبحونه حاضره بعدن درموردش حرف میزنیم
ات سمته سالن رفت اون دو داداش هم بلند شدن
بیتگرام: فهمیدی چی گفتم
جیمین : آره اما مطمئن نیستم
بیتگرام: بسپارش به من راستی حالا که همچین چیزی به زن داش گفتی باید کاری کنی که اون عاشقم بشه
جیمین : نبابا چرا من همچین کاری بکنم
بیتگرام: این دروغو گفتی پاشم وایستا
هر به سالن رفتن
..........
بعد از خوردن صبحانه جیمین و بیتگرام هر دو سمته حیاط عمارت رفتن درحال راه رفتن بودن
بیتگرام: امشب که سوا رو دعوت نمی کنی نه
جیمین ایستاد و روبه بیتگرام کرد
جیمین : چرا نباید دعواتش کنم
بیتگرام: نه دعوتش نکن
جیمین : چرا مشکلش چیه
بیتگرام عصبی گفت
بیتگرام: ازش خوشم نمیاد آدم خوبی نیست
جیمین کمی اخم کرد و گفت
جیمین : چرا اینجوری میگی آدمه خوبیه
بیتگرام: بیتگرام : حرفامو باور نمیکنی اون سوا آدمه خوبی نیست
جیمین : اگه چیزی باشه به مرور زمان همه چیو میفهمم
بیتگرام با صدای بلند داد زد جوری که ات و یوشیکو از سالن آمدن بیرون
بیتگرام: پس یعنی حرفه منو باور نمیکنی نه
جیمین : چرا اینجوری میکنی
بیتگرام عصبی سوار ماشین اش شد و حرکت کرد
ات سمته جیمین آمد و با نگرانی پرسید
ات : چی شده چرا دعوا کردین
جیمین سمته همسرش چرخید و صورت اش رو قاب کرد
جیمین : چیزی نیست همسره خوشگله من فقط واسه امشب آماده شو که مهمون داریم
ات : مهمونا کی هستن
جیمین بوسه ای رویه پیشانی همسرش گذاشت
جیمین : شب میفهمی
بعد از آن از همسرش فاصله گرفت و سوار ماشین شد .....
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.