part⁵⁰
part⁵⁰
تو هال نشسته بودم و سرگرم تلویزیون دیدن بودم که زنگ خونه به صدا در اومد پس رسیدن ،بلند شدم و...
اتمام ویو ته
دخترک با زدن رژ لب برند مک به میکاپش پایان داد و به خودش تو آینه نگاهی انداخت موهاش رو کنار زد و در عطر لاکنومش رو باز کرد و بوی عطر رو پخش لباسش کرد لبخند زد و با غرور به خودش تو آینه خیره شد
+عالیه
ویو ات
از اتاق زدم بیرون و درو قفل کردم و رفتم طبقه پایین ،بچه ها تو پذیرایی نشسته بودن و خدمتکار درحال پذیرایی کردن بود به سمتشون رفتم:سلام بچه ها *بعد از احوال پرسی نشستم کنار لوسی
+چخبر؟*یکم اروم و با لبخند
@خبریه؟
سوالی نگاهش کردم:یعنی چی؟
با چشم به ته اشاره کرد،نگاهم رو به سمت ته بردم....وا؟چرا اینطوری داره نگاه میکنه یکمجمع تر نشستم و خنده ی مصلحتی کردم:ته چیزی شده ؟
با جدیت تمام بهم نگاه میکرد:هیچی....لباست خیلی قشنگه اما نه برای دیدار با دوستان؟...
لوسی پرید وسط حرفش:@ هی پسر بیخیال !تو یادت نمیاد ولی ات همیشه همینطوری بوده
لوسی صداش رو رسا تر کرد و به حرفاش ادامه داد:اما واقعا یادت نیست هیچی؟
_اگه یادم بود وضعیتم بهتر از این بود!
@ نگران نباش....بازم میتونیم خاطره های جدیدی با هم رقم بزنیم نه؟
ته به من نگاهی انداخت و پوزخند زد:چرا که نه...
لوسی سری تکون داد به من نگاهی انداخت اما من نگاهی پوکر نصیبش کردم و شونه بالا انداختم،ا بلند شدم و گوشیم رو از روی میز برداشتم و به الکس زنگ زدم،بعد از چند بوق جواب داد:های مستر کجایی؟کی میای؟..باشه بهش سلام برسون شب میبینمت
گوشی رو قطع کردم که لوسی گفت :چیشد الکس کی میاد؟
+نمیتونه بیاد کار داره
_بهتر!
نگاهم رفت سمت ته ،اصلا ادم به شو نیست تازه بد تر و بچه تر هم شده ، بیخیال به ساعت نگاه انداختم...باید قرصام رو میخوردم با گفتن الان برمیگردم محیط رو ترک کردم و وارد آشپزخونه شدم لیوان آبم رو پر کردم و قرص رو که روی میز بود برداشتم و خوردم ،لیوانو روی کابینت گذاشتم و تا برگشتم که برم بیرون محکم خوردم به یک چیز سفت،، به چیزی که برخورد کردم نگاه انداختم و دستمو رو سرم گذاشتم
+ته؟ حواست کجاست سرم ترکید
اتمام ویو ات
پسرک دو طرف پهلوهای ات رو گرفت و به کابینت چسبوند و کمی تو پهلو هاش چنگ زد که موجب نالیدن ات شد
+چه مرگته دیوونه....*سعی کرد جیغ نزنه
_خوش میگذره؟میخوای به همه نشون بدی توهم 🍒داری؟
+چی میگی ته ولم کن
_تو خودت طراح لباسی معمولا نباید زیر کت چیزی بپوشی و کت دکمه داشته باشه؟
فشار دستای پسر رو پهلوی دختر بیشتر میشد و دختر از درد ناله هاش اوج گرفت،ته دختر رو ول کرد و کتش(ات) رو جمع تر کرد و به سمت بیرون رفت
+آخه به تو چه؟اصلا دلم میخواد؟وحشی
_....
follow:¹⁰⁵
like;²⁰
تو هال نشسته بودم و سرگرم تلویزیون دیدن بودم که زنگ خونه به صدا در اومد پس رسیدن ،بلند شدم و...
اتمام ویو ته
دخترک با زدن رژ لب برند مک به میکاپش پایان داد و به خودش تو آینه نگاهی انداخت موهاش رو کنار زد و در عطر لاکنومش رو باز کرد و بوی عطر رو پخش لباسش کرد لبخند زد و با غرور به خودش تو آینه خیره شد
+عالیه
ویو ات
از اتاق زدم بیرون و درو قفل کردم و رفتم طبقه پایین ،بچه ها تو پذیرایی نشسته بودن و خدمتکار درحال پذیرایی کردن بود به سمتشون رفتم:سلام بچه ها *بعد از احوال پرسی نشستم کنار لوسی
+چخبر؟*یکم اروم و با لبخند
@خبریه؟
سوالی نگاهش کردم:یعنی چی؟
با چشم به ته اشاره کرد،نگاهم رو به سمت ته بردم....وا؟چرا اینطوری داره نگاه میکنه یکمجمع تر نشستم و خنده ی مصلحتی کردم:ته چیزی شده ؟
با جدیت تمام بهم نگاه میکرد:هیچی....لباست خیلی قشنگه اما نه برای دیدار با دوستان؟...
لوسی پرید وسط حرفش:@ هی پسر بیخیال !تو یادت نمیاد ولی ات همیشه همینطوری بوده
لوسی صداش رو رسا تر کرد و به حرفاش ادامه داد:اما واقعا یادت نیست هیچی؟
_اگه یادم بود وضعیتم بهتر از این بود!
@ نگران نباش....بازم میتونیم خاطره های جدیدی با هم رقم بزنیم نه؟
ته به من نگاهی انداخت و پوزخند زد:چرا که نه...
لوسی سری تکون داد به من نگاهی انداخت اما من نگاهی پوکر نصیبش کردم و شونه بالا انداختم،ا بلند شدم و گوشیم رو از روی میز برداشتم و به الکس زنگ زدم،بعد از چند بوق جواب داد:های مستر کجایی؟کی میای؟..باشه بهش سلام برسون شب میبینمت
گوشی رو قطع کردم که لوسی گفت :چیشد الکس کی میاد؟
+نمیتونه بیاد کار داره
_بهتر!
نگاهم رفت سمت ته ،اصلا ادم به شو نیست تازه بد تر و بچه تر هم شده ، بیخیال به ساعت نگاه انداختم...باید قرصام رو میخوردم با گفتن الان برمیگردم محیط رو ترک کردم و وارد آشپزخونه شدم لیوان آبم رو پر کردم و قرص رو که روی میز بود برداشتم و خوردم ،لیوانو روی کابینت گذاشتم و تا برگشتم که برم بیرون محکم خوردم به یک چیز سفت،، به چیزی که برخورد کردم نگاه انداختم و دستمو رو سرم گذاشتم
+ته؟ حواست کجاست سرم ترکید
اتمام ویو ات
پسرک دو طرف پهلوهای ات رو گرفت و به کابینت چسبوند و کمی تو پهلو هاش چنگ زد که موجب نالیدن ات شد
+چه مرگته دیوونه....*سعی کرد جیغ نزنه
_خوش میگذره؟میخوای به همه نشون بدی توهم 🍒داری؟
+چی میگی ته ولم کن
_تو خودت طراح لباسی معمولا نباید زیر کت چیزی بپوشی و کت دکمه داشته باشه؟
فشار دستای پسر رو پهلوی دختر بیشتر میشد و دختر از درد ناله هاش اوج گرفت،ته دختر رو ول کرد و کتش(ات) رو جمع تر کرد و به سمت بیرون رفت
+آخه به تو چه؟اصلا دلم میخواد؟وحشی
_....
follow:¹⁰⁵
like;²⁰
۱۳.۹k
۰۴ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.