{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود

یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود
یه بار میخواست بیاد خونمون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
انقد دم در گفت یالله آخرش بابام داد زد پدرسگ بیا تو منم چادر سرمه !
دیدگاه ها (۱)

توجه توجه . . . . . توجهت مبارک مبارک مبارک توجه ت مبارک بیا...

یه سوال دارم از دوستان گرامی.این داف هایی که صبح زود توخیابو...

ﺷﺒﺎ 99 ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻐﺰﻡ ﻣﻮﺍﻓﻘﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ ﺑﺎﻗﯿﻤﻮﻧﺪﻩ ﻣﯿﮕ...

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ......ﻣﺮﺩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺗﻪ ﺑﺮﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺑﺴﺘﺮﻱ ﺷﻪ، ...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

پارت ۳نیما برای همه صبحانه درست کرده یک دفعه بهم گفت بیا دنب...

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

وقتی میگم مردم شانس دارن ما ش*ش به روایت تصویر:جونگوک بنر ای...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط