{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا!

خدایا!
هر لحظه ام شکر توست...

در خود نگاه میکنم ببینم خطـــــا کجـــاســـت،
بعد ازکمی تأمل و قدری سکــــــــوت
پی میبرم :

آنجا که خالـــــی از خــــداســـــت
مملــــو از خطـــــاســـــت...

زندگیتون پرازیادخداااا*
دیدگاه ها (۵)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۴جونکوک کلید را محکم در دستش گرف...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت سوممیدونم هیچکس جز ساداکو نمی...

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

سناریو ایزانا

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 p2چشم های تهیونگ که تا کمی پیش با نگاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط