چندشاتی نامجون
چندشاتی نامجون
part 2
پسر با خنده کتاب هارو از دست دخترگرفت و به طبقه بالای قفسه ها گذاشت
-به همین آسونی.. خانمِ.....؟
+کیم..
-خانمکیم.. اسم کوچیکتونچیه؟
+ام.. ات..
- خوشبختممادمازل.. منمنامجون هستم.. کیم نامجون
+ ام.. همچنین..
پسر لبخندی زد و روی صندلی نشست.. به خوندن ادامه ی کتاب مشغول شد..
دختر درحالی که محو پسر بود..
به سمت صندوق پول ها رفت و پول هاروحساب کرد..
+خوش اومدید.. باز امتشریف بیارید...
لبخندی زد..
تا خواست کمی استراحت کنه..
همونپسر که اسمش نامجون بود..
تعداد پول دستش بود..
-بفرمایید خانم.. ممنونمیشم اینارو حساب کنید..
ات لبخندی زد وپولاروگرفت..
- میتونم.. شمارتون رو داشته باشم؟
+ام..
قلب دختر به تپشافتاد..
باورش نمیشد..
+اه.. حتما چرا نه؟
پسر خندید
-خب پس شمارتونو توگوشیم یادداشت کنید..
درحالی که گوشیش رو به دختر داد گفت
دخترگوشی رو گرفت و شمارش رو یادداشت کرد..
- ممنون زیبا.. میبینمت..
به سمت بیرون رفت
part 2
پسر با خنده کتاب هارو از دست دخترگرفت و به طبقه بالای قفسه ها گذاشت
-به همین آسونی.. خانمِ.....؟
+کیم..
-خانمکیم.. اسم کوچیکتونچیه؟
+ام.. ات..
- خوشبختممادمازل.. منمنامجون هستم.. کیم نامجون
+ ام.. همچنین..
پسر لبخندی زد و روی صندلی نشست.. به خوندن ادامه ی کتاب مشغول شد..
دختر درحالی که محو پسر بود..
به سمت صندوق پول ها رفت و پول هاروحساب کرد..
+خوش اومدید.. باز امتشریف بیارید...
لبخندی زد..
تا خواست کمی استراحت کنه..
همونپسر که اسمش نامجون بود..
تعداد پول دستش بود..
-بفرمایید خانم.. ممنونمیشم اینارو حساب کنید..
ات لبخندی زد وپولاروگرفت..
- میتونم.. شمارتون رو داشته باشم؟
+ام..
قلب دختر به تپشافتاد..
باورش نمیشد..
+اه.. حتما چرا نه؟
پسر خندید
-خب پس شمارتونو توگوشیم یادداشت کنید..
درحالی که گوشیش رو به دختر داد گفت
دخترگوشی رو گرفت و شمارش رو یادداشت کرد..
- ممنون زیبا.. میبینمت..
به سمت بیرون رفت
- ۶۷.۸k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط