{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part۸9

Part۸9
سوبین : ف...فکر..کنم..کسی که دوسش دارم پسر مادامه
لارا : برو گمشووو
س‌وبین : رو صحنس
‌هانی : واو الکس جان چه گنده تشریف دارن۷ این بیاد تورو بکنه جر میخوری
سوبین : خفه شو
الکس : از تمامی میهمانان متشکرم که بع این رویداد تشریف آوردین و خوشحال هستم که میتونم کنار شما باشم از این که بانوان زیبایتان را آوردین سپاس گذارم
مادام : اهم خب پسرم بانویی چشمت رو نگرفته؟
الکس : تک خنده ای میکنه و میگه
الکس : چرا یکی هست که واقعا چشمم رو گرفته اما نمیخوام اینجا معرفیش کنم با اجازه
سوبین : یهو همه شروع به حرف زدن کرد همهمه عجیبی بود ناراحتی تو دلم افتاد انگار واقعا عاشق شدم اما اون یکی دیگه رو خواسته هعی
مادام : خب میهمانان از اومدنتون سپاس گذارم پسرم انتخابشو کرده مهمانی به پایان رسیده
لارا : بریم
ویو کوک و ته
کوک : چقدر مونده
خلبان : قربان رسیدیم
کوک : باشه باشع هعی احمق ها بیایین کمک
کوک : ماشین بیارین یالا خب گمشین اونور خودم میرونم
کوک : خیلی سریع ته رو رسوندن بیمارستان نمیدونم داشتم چیکار میکردم ولی بدون فکر زنگ زدم هانی
هانی : عه کوکه
سوبین : خب جواب بده
هانی : کوکککککک کجایی
کوک : ه...ها..نی
هانی : کوک صدات چرا اینجوریه
کوک : هانی ته
هانی : ته چی مثل آدم حرف بزنننن(داد)
لارا : چی شده (نگران)
کوک : تیر خورده خیلی خون از دست داده بیایین اینجا
هانی : الان الان کجایین
کوک : بیمارستان هانگ ته جون
هانی : خیلی خب الان می‌آییم
لارا : چی شده
سوبین : هانی
هانی : نمیدونم فقط بیمارستان هانگ ته جون باید بریم
لارا : بریم بریم
ویو بیمارستان
هانی : کوککککک
کوک : هانی (گریه)
لارا : ته...تهیونگ‌.کو(نفس نفس زدن
کوک : اون توئه
مادرته : چیشده پسرم چرا داداشت اون توئه
کوک : تقصیر منه (بغض و گریه*
سوبین : هب داداشی
لارا : نه نه نمیشه امکان نداره اصلا راه نداره
کوک : وقتی رفتیم جناسارو بگیر شد بهش تیر زدن از کره شمالی تا کره جنوبی اومدیم خیلی خون از دست داده
لارا : تهیونگ نه نه من نمیتونم ازدستش بدم(گریه)
ماذرته : کوک چند ساعته اون توئه
کوک : حدود یه ساعت
هانی : خیلی خب همگی آروم باشین منتظر میمونیم داداش ته خیلی قویه یه تیر چیزی نیست
چند ساعت بعد
دکتر از اتاق عمل اومد بیرون
کوک : دکتر دکتر تهیونگ چطوره
دکتر : ما همه تلاشامونو کردیم اما به علت کمبود خون از دست دادیمش دستگاه ها هنوز بهش وسلن میتونین برین ببینینش
دیدگاه ها (۰)

Part:90لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه ...

Part:91سوبین : هعی واقعا هول کوک : دیدی هول تهیونگ : واه واه...

Part:88فرد مورد نظر : خب خالی شدیسوبین : وای عاره دمت گرم فر...

Part:87ته : کو...کوکمردغریبه : تو گفتی از جونم میگذری ولی من...

Part : 229سوبین : میخوام برم خونه (گریه)لارا : سوبین لطفا ها...

Part : 229سوبین : میخوام برم خونه (گریه)لارا : سوبین لطفا ها...

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط