Part
Part:91
سوبین : هعی واقعا هول
کوک : دیدی هول
تهیونگ : واه واه(سرفه)
لارا : خب باشه زیاد حرف نزن
تهیونگ : چرا(سرفه)
هانی : د میگه حرف نزننننن
دکتر : سلام سلام چطورین خب بهوش اومدین خب یه معاینه انجام بدم وضعیتت خوبه ولی نه اونقدر باید یه کم بمونی خب همراه کدومتونین همتون که نمیشین
مادرته : دخترم لارا میخوای تو بمونی؟
لارا : عارع میخوام میشه
کوک : هعی داداشم رو دست تو میدما مراقب باش
لارا : هعی باشه
هانی : پس ما بریم بچم نینا دو روزه تنهاس
سوبین : بریم فردا وقت ملاقات با نینا میآییم
تهیونگ : باشه(آروم)
همگی رفتن خونه ویو شب عمارت*
هانی : نینا خوبی مامان
نینا : بلی
مادرته : دیگه وقت خوابه پاشین پاشین کلی کار داریم فردا
سوبین : آه آه منم خستم
کپک : هرکی بع سوی اتاق خود دوستان
شب ساعت سه *
سوبین : داشتم تو جام ول میخوردم خوابم نمیبرد ذهنم مشغول بود از یه طرف تهیونگ و از طرف دیگه اون پسره الکس
که یهو چیزی به پنجره خورد و دوباره و دوباره خورد ترسیدم اما بلند شدم ببینم چیه
سوبین : آروم اومد تو بالکن
سوبین : کی اونجاس(کمی آروم)
الکس : پیش منم هویی
سوبین : تو اینجا چیکار میکنی دیونه
الکس : بیا پایین کارت دارم
سوبین : من اصلا نمیدونم کی چی
الکس : باشه منم سروصدا میکنم
سوبین : هعی هعی باشه الان میام همونجا واستا
الکس : باشه
سوبین : رفتم طبقه پایین درو آروم باز کردم و رفتم سمت حیاط پشتی که دیدمش داشت برای خودش آهنگ میخوند چه صدای دافی داشتا
الکس : عه اومدی
سوبین : دیونه ای عقلت کمه؟
الکس : عارع واسه تو دیونم
سوبین : چی میخوای بگو
الکس : سردت نیس
سوبین : نگاهم به لباسم افتاد خاک تو سرم با این وضع اومدم لباس خواب آخه لباسمم نازک و یکم باز بود
الکس : جلوی همه اینجوری میری(عصبی و جدی)
سوببن : نه چی میگی فقط چون یهویی اومدی حواسم نبود بعدشم همه مگه مثل تو ساعت سه شب میان
سوبین : هعی واقعا هول
کوک : دیدی هول
تهیونگ : واه واه(سرفه)
لارا : خب باشه زیاد حرف نزن
تهیونگ : چرا(سرفه)
هانی : د میگه حرف نزننننن
دکتر : سلام سلام چطورین خب بهوش اومدین خب یه معاینه انجام بدم وضعیتت خوبه ولی نه اونقدر باید یه کم بمونی خب همراه کدومتونین همتون که نمیشین
مادرته : دخترم لارا میخوای تو بمونی؟
لارا : عارع میخوام میشه
کوک : هعی داداشم رو دست تو میدما مراقب باش
لارا : هعی باشه
هانی : پس ما بریم بچم نینا دو روزه تنهاس
سوبین : بریم فردا وقت ملاقات با نینا میآییم
تهیونگ : باشه(آروم)
همگی رفتن خونه ویو شب عمارت*
هانی : نینا خوبی مامان
نینا : بلی
مادرته : دیگه وقت خوابه پاشین پاشین کلی کار داریم فردا
سوبین : آه آه منم خستم
کپک : هرکی بع سوی اتاق خود دوستان
شب ساعت سه *
سوبین : داشتم تو جام ول میخوردم خوابم نمیبرد ذهنم مشغول بود از یه طرف تهیونگ و از طرف دیگه اون پسره الکس
که یهو چیزی به پنجره خورد و دوباره و دوباره خورد ترسیدم اما بلند شدم ببینم چیه
سوبین : آروم اومد تو بالکن
سوبین : کی اونجاس(کمی آروم)
الکس : پیش منم هویی
سوبین : تو اینجا چیکار میکنی دیونه
الکس : بیا پایین کارت دارم
سوبین : من اصلا نمیدونم کی چی
الکس : باشه منم سروصدا میکنم
سوبین : هعی هعی باشه الان میام همونجا واستا
الکس : باشه
سوبین : رفتم طبقه پایین درو آروم باز کردم و رفتم سمت حیاط پشتی که دیدمش داشت برای خودش آهنگ میخوند چه صدای دافی داشتا
الکس : عه اومدی
سوبین : دیونه ای عقلت کمه؟
الکس : عارع واسه تو دیونم
سوبین : چی میخوای بگو
الکس : سردت نیس
سوبین : نگاهم به لباسم افتاد خاک تو سرم با این وضع اومدم لباس خواب آخه لباسمم نازک و یکم باز بود
الکس : جلوی همه اینجوری میری(عصبی و جدی)
سوببن : نه چی میگی فقط چون یهویی اومدی حواسم نبود بعدشم همه مگه مثل تو ساعت سه شب میان
- ۷.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط