Part
Part:90
لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه حرفی و نه نگاهی
لارا : هعی تهبونگ به نظرت هنوز زود نیست بری؟ هعی کوه یخ من هنوز بهت جواب ندادم (بغض )
مادرته : (گریه)
لارا : هعی مرتیکه عوضی پاشو(گریه،تهیونگو تکون میده)
کوک : لارا (میره تا جلوشو بگیرع)
لارا : به من دست نزن(جیغ و گریه)
افراد بیمارستان : لطفا برین باید دستگاه هارو بکشیم
لارا : میشه فقط یه بار یه بار دیگه تلاش کنین(گریه)
افراد بیمارستان: اما
سوبین : لطفا من میدونم داداشی اینجوری ولمون نمیکنه(بغض)
افرادبیمارستان : باشه برین کنار دستگاه شک رو بیارین یک دو سه یه بار دیگه یک دو سه ببینین چیزی نمیشه
لارا : نه نه بهش دست نزنین
لارا : تهیونگ بیدار شو مگه جواب نمیخواستی (گریه)
کوک : لارا بیا اون دیگه رفته
لارا : اما باشه فقط یه لحظه(گریه)
لارا : آروم دوباره سمت تهیونگ رفتم اروم صورتم رو نزدیکش کردم و لبام رو روی لبای سردش گذاشتم کع یهو
افراد بیمارستان : باورمون نمیشه
کوک : چی چی
افراد بیمارستان : زندس زود باشین دکتر رو خبر کنین عجله کنین
چند دقیقه بعد
دکتر : باور نکردنیه
سوبین : دیدین گفتم نمیره
مادر ته : واییییی کوک داداشت نرفته زندس
هانی : باشه باشه خب دکتر کی بهوش میاد
دکتر : الاناس بهوش بیاد میخواید برید پیشش اما بهش فشار نیارین و نزارین زیاد صحبت کنه به ماهیچه هاش فشار وارد میشه با اجازه خودم هم یه ساعت دیگه بهش سر میزنم
کوک : ازبس هولهههه
هانی : وا کجاش هول هست؟؟؟
کوک : ندیدی تا لارا بوسش کرد زد زنده شد دیوث
لارا : خب خب بریم پیشش
کوک : رفتیم داخل لارا بالا سرش رو صندلی نشست و مشغول نوازش کردن سرش شد مامانم هم داشت آروم آروم اون گوشه اشک میریخت و هانی و سوبین هم فقط نگاش میکردن
لارا : خرس گنده رو باش
کوک : دکتر رو صدا کنیم
لارا : چرا بیدار نمیشه(بغض)
هانی : بیدار میشه بیدار میشه
مادرته : گفتم نرین گفتم نکنین
کوک : همش تقصیر منه نباید میزاشتم اینجور شه
مادرته : ساکت شو بینم اگه توئم چیزیت میشد دق میکردم بچه تو هنوز دهنت بو شیر میده
هانی : باشه باشه آروم
تهیونگ : آروم چشممو باز کردم و دیدم همه دورم دارن حرف میزنن لارا هم آروم چشمشو بسته و سر منو نوازش میکنه اروم ماسک رو از صورتم برداشتم و گفتم
تخیونگ : میدون چنگه؟
مادرته : ته..تهیونگ
کوک : داداشممممم
تهیونگ : واهی چقدر سروصدا میکنین
لارا : تهیونگ بیدار شدی (آروم تهیونگو بغل میکنه)
لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه حرفی و نه نگاهی
لارا : هعی تهبونگ به نظرت هنوز زود نیست بری؟ هعی کوه یخ من هنوز بهت جواب ندادم (بغض )
مادرته : (گریه)
لارا : هعی مرتیکه عوضی پاشو(گریه،تهیونگو تکون میده)
کوک : لارا (میره تا جلوشو بگیرع)
لارا : به من دست نزن(جیغ و گریه)
افراد بیمارستان : لطفا برین باید دستگاه هارو بکشیم
لارا : میشه فقط یه بار یه بار دیگه تلاش کنین(گریه)
افراد بیمارستان: اما
سوبین : لطفا من میدونم داداشی اینجوری ولمون نمیکنه(بغض)
افرادبیمارستان : باشه برین کنار دستگاه شک رو بیارین یک دو سه یه بار دیگه یک دو سه ببینین چیزی نمیشه
لارا : نه نه بهش دست نزنین
لارا : تهیونگ بیدار شو مگه جواب نمیخواستی (گریه)
کوک : لارا بیا اون دیگه رفته
لارا : اما باشه فقط یه لحظه(گریه)
لارا : آروم دوباره سمت تهیونگ رفتم اروم صورتم رو نزدیکش کردم و لبام رو روی لبای سردش گذاشتم کع یهو
افراد بیمارستان : باورمون نمیشه
کوک : چی چی
افراد بیمارستان : زندس زود باشین دکتر رو خبر کنین عجله کنین
چند دقیقه بعد
دکتر : باور نکردنیه
سوبین : دیدین گفتم نمیره
مادر ته : واییییی کوک داداشت نرفته زندس
هانی : باشه باشه خب دکتر کی بهوش میاد
دکتر : الاناس بهوش بیاد میخواید برید پیشش اما بهش فشار نیارین و نزارین زیاد صحبت کنه به ماهیچه هاش فشار وارد میشه با اجازه خودم هم یه ساعت دیگه بهش سر میزنم
کوک : ازبس هولهههه
هانی : وا کجاش هول هست؟؟؟
کوک : ندیدی تا لارا بوسش کرد زد زنده شد دیوث
لارا : خب خب بریم پیشش
کوک : رفتیم داخل لارا بالا سرش رو صندلی نشست و مشغول نوازش کردن سرش شد مامانم هم داشت آروم آروم اون گوشه اشک میریخت و هانی و سوبین هم فقط نگاش میکردن
لارا : خرس گنده رو باش
کوک : دکتر رو صدا کنیم
لارا : چرا بیدار نمیشه(بغض)
هانی : بیدار میشه بیدار میشه
مادرته : گفتم نرین گفتم نکنین
کوک : همش تقصیر منه نباید میزاشتم اینجور شه
مادرته : ساکت شو بینم اگه توئم چیزیت میشد دق میکردم بچه تو هنوز دهنت بو شیر میده
هانی : باشه باشه آروم
تهیونگ : آروم چشممو باز کردم و دیدم همه دورم دارن حرف میزنن لارا هم آروم چشمشو بسته و سر منو نوازش میکنه اروم ماسک رو از صورتم برداشتم و گفتم
تخیونگ : میدون چنگه؟
مادرته : ته..تهیونگ
کوک : داداشممممم
تهیونگ : واهی چقدر سروصدا میکنین
لارا : تهیونگ بیدار شدی (آروم تهیونگو بغل میکنه)
- ۱۱.۶k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط