{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به
ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره
کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را
که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با
زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را
همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع
ندادی و.......
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p31شب، قلعه برخلاف روز، ساکت‌تر از همیشه ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۸ صبح روز بعد، جونگ...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بو...

‌ دختر زیبایی که شب را در حجره طلبه خوابید!!!😳 😱 😱 🌙 ⭐ ️شب ه...

🔴 داستان‌آموزندهشب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود ...

___هو القدیم___.دختر زیبایی که شب را در حجره طلبه خوابید!!.....

___هو القدیم___.دختر زیبایی که شب را در حجره طلبه خوابید!!.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط