{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۴۸
صبح روز بعد، جونگکوک دوباره راهی استودیو شد.
این بار فضای استودیو شلوغ‌تر از روز قبل بود.
تهیه‌کننده‌ها، مهندس صدا و چند نفر از تیم موسیقی مشغول بررسی نسخه‌های مختلف پروژه بودند.
جونگکوک هدفونش را روی گوش گذاشت و پشت میکروفون ایستاد.
قرار بود امروز بخش‌های اصلی ضبط شوند و دیگر فرصتی برای بی‌دقتی وجود نداشت.
چند ساعت اول فقط به ضبط و اصلاح گذشت.
هر بار که ضبط تمام می‌شد، جونگکوک به اتاق کنترل برمی‌گشت.
صدای خودش را با دقت گوش می‌کرد و درباره کوچک‌ترین تغییرات نظر می‌داد.
گاهی تهیه‌کننده پیشنهادی می‌داد و جونگکوک دوباره به اتاق ضبط برمی‌گشت.
او می‌خواست نسخه نهایی دقیقاً همان چیزی باشد که در ذهنش تصور کرده بود.
در یکی از استراحت‌ها، گوشی جونگکوک روی میز لرزید.
پیام هایون بود:
«امروز هم استودیو؟»
جونگکوک لبخند زد و جواب داد:
«آره. احتمالاً تا شب.»
چند ثانیه بعد پیام دیگری آمد:
«پس من شام درست می‌کنم.»
جونگکوک به صفحه خیره شد.
«منتظرم.»
همین یک کلمه کافی بود تا خستگی صورتش کمتر شود.
بعدازظهر، جلسه دیگری شروع شد.
این بار صحبت درباره موزیک‌ویدئو بود.
روی صفحه بزرگ اتاق، چند طرح اولیه از لوکیشن‌ها، لباس‌ها و فضای تصویری پروژه نمایش داده شد.
جونگکوک با دقت به همه چیز نگاه می‌کرد.
یکی از اعضای تیم گفت که برای هماهنگی ظاهر پروژه، به یک میکاپ‌آرتیست حرفه‌ای نیاز دارند.
جونگکوک بدون مکث گفت:
«هایون.»
چند نفر به هم نگاه کردند.
«مطمئنی؟»
جونگکوک لبخند زد.
«کاملاً.»
او توضیح داد که هایون علاوه بر شناختن سبک کاری او، در پروژه‌های اخیر هم توانایی خودش را ثابت کرده است.
اما این بار نمی‌خواست صرفاً به خاطر رابطه‌شان او را انتخاب کنند.
می‌خواست تیم هم کارش را ببیند و خودش تصمیم بگیرد.
در نهایت، نام هایون به فهرست تیم پروژه اضافه شد.
وقتی هایون عصر به خانه برگشت، جونگکوک زودتر رسیده بود.
هایون کیفش را کنار گذاشت و پرسید:
«امروز چی شد؟»
جونگکوک لبخند زد.
«یه خبر دارم.»
هایون روبه‌رویش نشست.
«چی؟»
جونگکوک لپ‌تاپ را باز کرد و طرح‌های اولیه موزیک‌ویدئو را نشانش داد.
«قراره وارد مرحله ساخت موزیک‌ویدئو بشیم.»
چشم‌های هایون از هیجان برق زد.
«جدی؟»
«آره.»
بعد مکث کرد.
«و از تیم خواستم تو هم برای بخش میکاپ و کانسپت تصویری کنارمون باشی.»
هایون چند لحظه ساکت ماند.
«من؟»
جونگکوک سر تکان داد.
«تو.»
هایون لبخند زد.
«ولی اگه بخوام باهات کار کنم، باید کاملاً حرفه‌ای باشم.»
جونگکوک جواب داد:
«دقیقاً به همین دلیل انتخابت کردم.»
آن شب، هر دو ساعت‌ها درباره پروژه صحبت کردند.
هایون درباره نورپردازی، ظاهر شخصیت و هماهنگی میکاپ با فضای موزیک‌ویدئو ایده‌هایی داد.
جونگکوک هم درباره حس و فضای موسیقی توضیح می‌داد.
گاهی با یکدیگر اختلاف نظر پیدا می‌کردند و چند دقیقه بعد با خنده دوباره به یک نتیجه مشترک می‌رسیدند.
برای اولین بار، عشقشان و کارشان در یک مسیر قرار گرفته بود.
صبح روز بعد، هایون همراه تیم وارد استودیو شد.
جونگکوک پشت میکروفون بود.
وقتی از اتاق ضبط بیرون آمد و هایون را دید، لبخندش ناخودآگاه روی صورتش نشست.
هایون آرام گفت:
«آقای خواننده، آماده‌ای؟»
جونگکوک خندید.
«اگه تو اینجایی، آره.»
تهیه‌کننده از اتاق کنترل صدایشان زد.
«بچه‌ها، بریم سر کار!»
هر دو خندیدند و وارد اتاق شدند.
اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند...
این پروژه فقط قرار نیست یک آهنگ و یک موزیک‌ویدئو باشد.
چون هرچه روزهای بیشتری کنار هم کار می‌کردند، افراد بیشتری در کمپانی متوجه می‌شدند که رابطه میان این دو نفر، خیلی عمیق‌تر از چیزی است که روی کاغذ نوشته شده.
ادامه دارد...
موزیک‌ویدئو وارد مرحله فیلم‌برداری می‌شود؛ اما وقتی کمپانی رفتار واقعی جونگکوک و هایون را از نزدیک می‌بیند، دیگر نمی‌تواند حقیقت رابطه‌شان را نادیده بگیرد...
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍

پارت های ۴۷ و ۴۹ گزارش شدن
و در این پیج گذاشته شدند.
پارت ۴۹ : https://wisgoon.com/p/UFFD0A2MR1
پارت ۴۷ : https://wisgoon.com/p/8A6OONZ7YQ
دیدگاه ها (۷)

دوستان پارت ۴۷ و ۴۹ در پیج اسمات گذاشته شد. «عشق مخفی با یکی...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۵۱صبح روز بعد، هایون ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط