{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

#Part94...
_اره ازوقتی ازخونه رفتیوبرنگشتی دیگه زیادندیدمت شایددلم برات تنگ شده بودامدم دیدنت پوزخندی که زدم دست خدم نبودحرفش خیلی مسخره بودبرام+برامن یازدنم_پسری عوضی امدسمتم که بهم سیلی بزنه که ازجام بلندشدم تادستشونزدیک اورروهواگرفتمش توچشمای متعجبش زل زدموباپوزخندگفتم:اون زماناگذشت پدرجون مگه ن هنوزکه فکرنمیکنی من همون نوجون خاموضعیفم درسته اینجوری اخه بهم برمیخوره میدونم ادمات دنبالمن تاازکارم سردربیارن حتی چندتاشون توشرکتم کارمیکنن پس حتمامیدونی ساییه نیویورک کیه مگه ن_درسته کی انقدزرنگ شدی تومیبینم بزرگ شدی قاچاق اسلحه وادم میکنی کی انقدپست شدی کی تورواینجوری کرداعصابموخوردکردی بوددستشوول کردمودادزدم+توتوکسیی که منو به این روزانداخت توکسیی که ازمن یه ادم پست ساختی تووووهمه ایناتقصیرتوعه اگه تویاسمینوازم نمیگرفتی اینجوری نمیشدهمش به خاطرتوعه_ینی توبه خاطراون دختره احمق اینجوری شدی اون اگه تورودوست داشت که پولوقبول نمیکردقبول نمیکردکه بره که میکرد؟+تومجبورش کردی توبهش پروبال رفتن دادی وگرنه که اون انقدپولوازکجامیخواست بیاره توباعث مرگش شدی توواون عوضیاتقاصشوازهمتون میگیرم تاوقتی تقاصشوپس ندین دست ازسرتون برنمیدارم حالام ازاینجابرونمیخوام ببینمت_برای خدم متاسفم که پسری مثل تودارم تویه کثافط به تمام معنایی+شایدچون پدرم تویی یه نگاه اعصبانی بهم انداختورفت بیرون+لعنت به همتونننننن بعدسالهابلاخره گریه کردم گریه برایه پسرجونی که عشقشوازش گرفتن زندگیشونابودکردن پسری که ازخونه زده بیرونوتوبارون تنهایی گریه میکنه پسری که واردیه باندمیشه تابرنگرده به اون خونه ای که پدرش مسبب اتفاقات تلخ زندگیشه پسری که عشقش به خاطریه عشق مسخره ولش میکنه گریه برایه پسری که مجبوربودکارایی انجام بده که قبلاازشون متنفربوداماالان بااینکه یه پسرموفقو پولداره ولی بازم خشحال نیس اخراین بازی همه میمیرن حتی شایدخوده من بعدش دیگه مهم نیس من فقط میخوام انتقام مرگ عزیزترین کسمواز مسبباش بگیرم اولیش همه پدرمه زنگ زدم به پسرعمویی که چندساله بامنه میخوادجایه منو بگیره ولی نمیدونه که من میدونم هه کودن ولی خب مشکلی نیس من زمینشوبراش مهیا کردم اون الان نزدیک ترین فردخانودمه که پیشمه ولی این نزدیکی تاوانیم داره دیگه مگه ن_چیشده چقدزود دلت برام تنگ شده+فرداشب_چی فرداشبه +خدتونواماده کنین برایه فرداشب می‌خوایم یه جشنوخراب کنیم+احیانا این جشن خانوادگیمون نیست که ن_اتفاقاخدشه+تومطمئنی می‌دونی میخوای چیکار کنی+فقط آماده باشین خدمم هستم قراره خش بگذره نمی‌خوام این جشنوازدست بدم
دیدگاه ها (۱۶)

#part96سرشوتکون دادکه رفتیم یه گوشه سره یه میز نشستیم بازم ن...

#Part98_ن یادم نرفته ولی یه چیزایی هست که بایدبرات بگم یه اش...

#Part93+هیچی نگوخدم فهمیدم خداحافظ_باصدایه لرزون گفت:چی جاگذ...

#Part92احساس میکردم یه تیکه ازوجودمواونجاجاگذاشتم یه بطری دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط