🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁴⁴
سلین :خب کوک برو آماده شو تامنم سونا رو بزارم داخل کالسکه
کوک:اوکی
چند مین بعد
کوک:خب بریم
همینجوری که داشتیم قدم می‌زدیم
تلفنم زنگ خورد
هوففف اون بابام بود
کوک:بله(سرد)
بابای کوک: الو پسرم چخبر
کوک:کار داری
بابای کوک: همسرت کجاست
کوک: چرا میپرسی
بابای کوک:هیچی فقط خواستم حال عروسم رو بپرسم
کوک:حالش خوبه .
خدا حافظ
قطع کرد
سلین :کی بود
کوک:هیچی ولش کن بیا بریم بستنی بخوریم هوا گرمه
سلین :آره بریم
نشستیم روی یه صندلی و منم سونا رو از کالسکه برداشتم و بغلم گرفتم که به خانوم پیر اومد گفت
بفرمایید این برای بچه ی کوچولوتون
کوک:اووو ممنونم خانم
سلین :ممنون خانوم این بچه ی ما نیست ولی خیلی خیلی ممنونم ازتون
اون زن:واییی ببخشید اشکال نداره‌ برای بچتون نگه دارید
سلین :ممنون
و اون خانم رفت
کوک:اون چیه ؟
سلین :دستبنده
کوک:قشنگه خب بریم برای سونا یکم لباس بخریم
سلین : بریمممم
و چند ساعت بعد
هوففف خیلی خسته شدیم
و رفتیم خونه دیدیم جویی و بابام دارن میز رو میچینن
سلین:ما اومدیمممم
پدر :خوش اومدید عزیز
ادامه دارد....
نظر بدیدددد
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴۷

the first lie

THE DARK SHADOWS

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

P9 . PRISAN MAFIA.

پارت ۲۶

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط