{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁴⁵
کوک: سلام سلام
جویی:سلام خوش اومدید
چرا زحمت کشیدید
بچه ها
کوک و سلین :نه بابا چه زحمتی با بریم لباس هامون رو عوض کنیم
جویی:برید
و رفتیم داخل اتاق
سلین:خب آقای جئون چخبر
کوک:خبری نیست خانوم جئون‌
سلین:اووو خانوم جئون؟
کوک:بلهه(لب سلین رو بوس می‌کنه)
سلین : خب اونوری شو می‌خوام لباسم رو عوض کنم
کوک:چیییی من بلاخره که لختت رو میبینم حالا هرچه زودتر بهتر
سلین:کوکککک اونوری شو
کوک:باشه بابا
چند دقیقه بعد
سلین :خب میتونیم بریم پایین
کوک:بریم
نشستیم سر میزه
پدر :جئون خیلی زحمت کشیدی نیازی نبود
کوک:نه بابا چه زحمتی
و شروع کردیم به خوردن غذا که جویی گفت
سلین جان میخوای چند تا نوه به دنیا بیاری
سلین:(سرفه)
عااااا. نمیدونم
کوک:⁶ تا (خنده)
سلین :چخبرته شاید دوتا یه پسر یه دختر
پدر و جویی: آخ جون صاحب دوتا نوه میشیم
سلین :اوهوم
گوشیش زنگ میخوره
کوک:کیه
سیلن :جیمین
و بعد رفت داخل یکی از اتاق ها
تا با تلفن صحبت
پدر :اووو اون جیمین یکی از دوستای سلین
کوک:چطور آدمی ؟ خوبه
پدر :عالییی یه پسر مؤدب
کوک:اوهوم
²⁰ دقیقه بعد
کوک:بابت غذا ممنونم
من غذای سلین رو براش میبرم
پدر و جویی:نوش جونت پسرم
رفتم دم در اتاق سلین و فالگوش وایستاده بودم
مکالمه سلین و جیمین 👾
ادامه دارد....
شرطا:
کامنت ۱۲
لایک۲۱
دیدگاه ها (۱۴)

تا 236 تایی نشیم‌ پارت جدید نمیزارم😺🤣

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴⁶سلین : جیمین شیییی دلم برات خیلی تنگ ش...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁴⁴سلین :خب کوک برو آماده شو تامنم سونا رو...

اسپایدرمن جونکوک✨

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁸ویو سلین💫⁹ماه از رابطه من و جونکوک میگذ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴⁰سلین :جونکوک . بابا بیاید شام بخورید ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط