{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک طنز گونه جیمین و جونگکوک و یونگی چند پارتی هم هست

فیک طنز گونه جیمین و جونگکوک و یونگی (چند پارتی هم هست)

« قبل شروع داستان باید بگم منو بهترین دوستم که هوو هم محسوب میشیم و دو تا جاریم که خواهرای من هستن تصمیم گرفتیم که همچین فیکی در بیاریم
منم با کمال میل نوشتم
امیدوارم ازش لذت ببرید 😉 و اینکه لطفا تو کامنت ها دعوا نکنید و این فیک جدی نگیرید چون ما فقط شوخی میکنیم
خب دیگه از خوندنش لذت ببرید 😉 😂 »



پارت اول


عنوان : « خانه ای پر از ماجرا »


در یک محله‌ی خلوت و آروم، سه تا خونه کنار هم بود.
خونه‌ی اول مال یونگی بود.
خونه‌ی دوم مال جونگکوک.
خونه‌ی سوم هم مال پارک جیمین که البته اون داستانش پیچیده‌تر از بقیه بود چون نه یه زن، بلکه دو تا زن داشت!


---


یونگی، همونطور که همه می‌دونن، ذاتاً آدم کم‌حرف و آرومیه.
زنش اما دقیقاً برعکسش بود؛ پرحرف، پرانرژی و عاشق خرید.
یه روز زن یونگی ازش پرسید:

«یونگی اوپا، امروز با من میای بریم خرید؟»

یونگی بدون اینکه سرشو از بالشت بلند کنه گفت:

«نه.»

زنش ل*باشو جمع کرد:

«باشه... پس من خودم میرم. فقط کارتت رو بده.»

یونگی چشم‌هاشو باز کرد، آهی کشید و کارت رو داد.
بعد دوباره به خواب رفت.
سه ساعت بعد وقتی بیدار شد، دید خونه پر از کیسه‌های خرید شده.

یونگی با اخم گفت:

«این همه رو کِی آوردی؟ وانت اجاره کردی؟»

زنش با لبخند گفت:

«نه، همسایه‌مون جونگکوک کمکم کرد.»

یونگی غرغرکنان گفت:

«یعنی حتی برای خرج کردن پول منم نیاز به جونگکوک داری؟»

زنش اخم غلیظی کرد.


---


جونگکوک عاشق ورزش و فیتنس بود.
زنش اما عاشق خواب بود.

صبح‌ها جونگکوک با انرژی از خواب می‌پرید و می‌گفت:

«عزیزم! بیا بریم بدویم!»

زنش زیر پتو قایم می‌شد و جواب می‌داد:

«برو خودت بدو، من در رو قفل می‌کنم که دوباره نکشی منو بیرون.»

جونگکوک با خودش فکر می‌کرد:

«اگه بخوام زودتر پیر بشم، فقط کافیه هر روز زورکی بیدارش کنم.»

با این حال، عاشقش بود.
حتی وقتایی که زن جونگکوک نصف شب پیتزا سفارش می‌داد، جونگکوک هم باهاش می‌نشست و می‌خورد، بعد صبح می‌گفت:

«اینا همه کالری اضافه‌ست... فردا باید بیشتر بدویم.»

زنش می‌خندید و جواب می‌داد:

«بدون من بدو، کارت راحت‌تره.»


---


اما ماجرای اصلی، خونه‌ی جیمین بود.
اون دوتا زن داشت:
یکی شیرین و مهربون، یکی شیطون و شوخ‌طبع.

جالب اینجاست که این دوتا زن به‌جای اینکه از هم متنفر باشن، مثل خواهر بودن!

مثلاً وقتی جیمین دیر میومد خونه، زناش با هم می‌نشستن سریال می‌دیدن و چیپس می‌خوردن.
یه بار جیمین وارد خونه شد، دید زناش با هم قهقهه می‌زنن. گفت:

«شما دو تا چرا اینقدر خوشحالین؟»

یکی‌شون گفت:

«داشتیم غیبت خودت رو می‌کردیم.»

جیمین شوکه شد:

«غیبت من؟!»

دیگری جواب داد:

«آره، می‌گفتیم چطور وقتی غذا می‌خوری، لپات مثل همستر میشه.»

بعد هر دو زنش با هم خندیدن و جیمین هم دستشو به پیشونیش زد.

مشکل اصلی جیمین این بود که زناش هیچ‌وقت با هم دعوا نمی‌کردن، ولی همیشه با هم علیه خودش متحد می‌شدن!


---


یه روز زن یونگی، زن جونگکوک و دوتا زن جیمین قرار گذاشتن توی خونه‌ی جیمین دور هم جمع بشن.

یونگی با بی‌میلی اومد، جونگکوک با هیجان، و جیمین با استرس.

وقتی نشستند، زنا شروع کردن به تعریف و خنده.
زن اول جیمین گفت:

«راستشو بخواین، ما اصلاً نمی‌فهمیم چرا مردامون اینقدر غر می‌زنن.»

زن دومش اضافه کرد:

«آره، ما خیلی آرومیم. مشکل خودشونه.»

زن یونگی گفت:

«دقیقاً! یونگی حتی وقتی من خرید می‌کنم، جوری نگاه می‌کنه انگار دارم جنایت می‌کنم.»

زن جونگکوک هم گفت:

«جونگکوک منو می‌بره ورزش، بعد خودش بیشتر از من نا*له می‌کنه.»

مردا توی یه گوشه نشسته بودن و با هم نگاه رد و بدل می‌کردن.

یونگی آروم گفت:

«ما باید یه اتحادیه مردان مظلوم تشکیل بدیم.»

جونگکوک جدی سر تکون داد.

جیمین آه کشید و گفت:

«من که کلاً شکست خوردم. اونا دو نفرن، من یکی.»

آخر شب که همه رفتن، زنا تصمیم گرفتن ماهی یه بار دور هم جمع بشن و مردا رو هم مجبور کنن بیان.

یونگی با ناراحتی گفت:

«پس یعنی باید هر ماه پول خرید، ورزش اضافه و شنیدن غیبت خودمون رو تحمل کنیم؟»

جونگکوک شونه بالا انداخت:

«حداقل پیتزا میدن.»

جیمین با ناامیدی زمزمه کرد:

«من دو تا زن دارم... یعنی دو برابر غیبت.»

و همه خندیدن.



ادامه دارد......
چطوره ادامش بدم ؟
دیدگاه ها (۶۰)

پارت دومبعد از جلسه‌ی معروفی که زنا تصمیم گرفتن هر ماه دور ه...

پارت سومبعد از فاجعه‌ی «آشپزخونه‌ی سوخته»، زنا تصمیم گرفتن خ...

پارت ششم ( اخر )ماه‌ها بعد از گرمی 2025، دنیا همچنان پر از ش...

پارت پنجمدو سال بعد...مراسم گرمی 2025 شروع شده بود.سالن پر ا...

آلفا خوشتیپ من پارت ششم راوی : خب بریم سراغ یونمین که دیشب چ...

« قلدر عاشق»« پارت ششم »ته یونگ و کوک از اتاق بیرون اومدن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط