پارت ششم اخر
پارت ششم ( اخر )
ماهها بعد از گرمی 2025، دنیا همچنان پر از شایعات و هیاهو بود.
اما برای جیمین و ا.ت، چیزی مهمتر از همهی اینها بود:
اونا همدیگر داشتند.
صبح یک شنبهی بهاری، ا.ت و جیمین کنار پنجرهی بزرگ استودیوی کوچکشان نشسته بودند.
خورشید نور ملایمی روی میز پیانو میتابید و بوی قهوهی تازه فضا را پر کرده بود.
ا.ت گفت :
– «میدونی… هنوز نمیتونم باور کنم که بالاخره اینجا هستیم، کنار هم.»
جیمین لبخند زد و دستش را روی دست او گذاشت:
– «منم… سالها منتظر همین لحظه بودم.»
ا.ت به آرامی سرش را روی شانهی جیمین گذاشت.
– «حس میکنم سالهاست دنبال این حس میگشتم.»
جیمین لبخند زد و گفت:
– «و حالا پیدا کردیش.»
---
زندگی آنها پر از چیزهای کوچک اما پرمعنا بود.
صبحها با هم قهوه میخوردند.
روزها در استودیو آهنگ مینوشتند و گاهی فقط کنار هم مینشستند و به موسیقی گوش میدادند.
شبها، وقتی شهر پر از نور و صدا بود، روی پل هان قدم میزدند، بدون هیچ عجله و فشار، فقط با هم بودن.
یک شب، ا.ت با خنده گفت:
– «میدونی، هنوزم وقتی صداتو میشنوم، قلبم یه کم میره بالا.»
جیمین با لبخند محکم، اما آرام جواب داد:
– «منم… حتی بعد از این همه سال، هنوزم همین حسو دارم.»
---
چند ماه بعد، تصمیم گرفتند اجرای مشترک داشته باشند.
جیمین روی صحنه ایستاده بود، و وقتی ا.ت وارد شد، همه چیز برای لحظهای متوقف شد.
آنها به هم نگاه کردند، لبخند زدند و بعد شروع به خواندن کردند.
صدای ا.ت پر از احساس بود، و جیمین با هر نت موسیقی، تمام عشقی را که سالها در سکوت نگه داشته بود، منتقل میکرد.
تماشاگران نه تنها از موسیقی، بلکه از عشق حقیقی آنها هیجانزده شدند.
---
شبها کنار هم روی بالکن مینشستند، نور شهر زیر پایشان میدرخشید.
ا.ت پرسید :
– «میخوای بدونی بزرگترین درس من چی بود؟»
جیمین سرش را تکان داد، گفت :
– «که هیچ چیزی مهمتر از همدیگه نیست. حتی موفقیت، شهرت، یا ترس از آینده.»
ا.ت لبخند زد و دستش را گرفت:
– «دقیقاً.
ما دیر رسیدیم، اما هنوز به موقع بود.»
جیمین سرش را به پیشانی او تکیه داد و آرام گفت:
– «و این بار، هیچکس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه.»
جیمین و ا.ت بالاخره زندگی مشترکشان را آغاز کردند.
نه با عجله، نه با ترس، فقط با عشق پخته و بالغ.
روزهای سادهشان پر از خنده و موسیقی بود، و هر بار که به یکدیگر نگاه میکردند، میدانستند:
– «دیر رسیدیم، اما هنوز به موقع.»
پایان
ماهها بعد از گرمی 2025، دنیا همچنان پر از شایعات و هیاهو بود.
اما برای جیمین و ا.ت، چیزی مهمتر از همهی اینها بود:
اونا همدیگر داشتند.
صبح یک شنبهی بهاری، ا.ت و جیمین کنار پنجرهی بزرگ استودیوی کوچکشان نشسته بودند.
خورشید نور ملایمی روی میز پیانو میتابید و بوی قهوهی تازه فضا را پر کرده بود.
ا.ت گفت :
– «میدونی… هنوز نمیتونم باور کنم که بالاخره اینجا هستیم، کنار هم.»
جیمین لبخند زد و دستش را روی دست او گذاشت:
– «منم… سالها منتظر همین لحظه بودم.»
ا.ت به آرامی سرش را روی شانهی جیمین گذاشت.
– «حس میکنم سالهاست دنبال این حس میگشتم.»
جیمین لبخند زد و گفت:
– «و حالا پیدا کردیش.»
---
زندگی آنها پر از چیزهای کوچک اما پرمعنا بود.
صبحها با هم قهوه میخوردند.
روزها در استودیو آهنگ مینوشتند و گاهی فقط کنار هم مینشستند و به موسیقی گوش میدادند.
شبها، وقتی شهر پر از نور و صدا بود، روی پل هان قدم میزدند، بدون هیچ عجله و فشار، فقط با هم بودن.
یک شب، ا.ت با خنده گفت:
– «میدونی، هنوزم وقتی صداتو میشنوم، قلبم یه کم میره بالا.»
جیمین با لبخند محکم، اما آرام جواب داد:
– «منم… حتی بعد از این همه سال، هنوزم همین حسو دارم.»
---
چند ماه بعد، تصمیم گرفتند اجرای مشترک داشته باشند.
جیمین روی صحنه ایستاده بود، و وقتی ا.ت وارد شد، همه چیز برای لحظهای متوقف شد.
آنها به هم نگاه کردند، لبخند زدند و بعد شروع به خواندن کردند.
صدای ا.ت پر از احساس بود، و جیمین با هر نت موسیقی، تمام عشقی را که سالها در سکوت نگه داشته بود، منتقل میکرد.
تماشاگران نه تنها از موسیقی، بلکه از عشق حقیقی آنها هیجانزده شدند.
---
شبها کنار هم روی بالکن مینشستند، نور شهر زیر پایشان میدرخشید.
ا.ت پرسید :
– «میخوای بدونی بزرگترین درس من چی بود؟»
جیمین سرش را تکان داد، گفت :
– «که هیچ چیزی مهمتر از همدیگه نیست. حتی موفقیت، شهرت، یا ترس از آینده.»
ا.ت لبخند زد و دستش را گرفت:
– «دقیقاً.
ما دیر رسیدیم، اما هنوز به موقع بود.»
جیمین سرش را به پیشانی او تکیه داد و آرام گفت:
– «و این بار، هیچکس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه.»
جیمین و ا.ت بالاخره زندگی مشترکشان را آغاز کردند.
نه با عجله، نه با ترس، فقط با عشق پخته و بالغ.
روزهای سادهشان پر از خنده و موسیقی بود، و هر بار که به یکدیگر نگاه میکردند، میدانستند:
– «دیر رسیدیم، اما هنوز به موقع.»
پایان
- ۱۲.۱k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط