{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی دوسش داشتم و دارم اما اون وقتایی یاد من میوفتاد ک تن

خیلی دوسش داشتم و دارم اما اون وقتایی یاد من میوفتاد ک تنها بود و داغون..من چقد ذوق میکردم فک میکردم دوسم داره..اما الان میبینم که خبری ازمن نیست خوشحالتره و داره عشق بازی میکنه..اصن نپرسیده مردم زندم..کجام حالم چطوره..اینا هیچ اون ک اصلا دوستم نداشته چه برسه اینکه بهم فکر کنه..من احمقم ک اون شده دنیام اما اون یکی دیگه دنیاشه...هیچوقت بهم فکر نکرد..همون بهتر ک نباشم.بره با عشقش خوش باشه..گم بشه
دیدگاه ها (۴)

سوکوکو (پارت ۳۳)

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

رمان آرام باش

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط