{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب دردناک 🥀

شب دردناک 🥀
🥀 فصل ۴ 🥀
🥀 پارت ۹ 🥀




حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلند داد زد و بقیع هم همراهش .. تا اینکه دخترک ناگهانی... مچ دستش محکم اسیر جونگکوک شد و هر دو از روی ستون کوچیک پشت‌بام به سمت سئوجون افتادن.. دخترک پلک هایش روی هم گذاشته شدن و حالا در آغوش جونگکوک افتاده بود ..
سئوحون تند سمتش آمد و پرستار سو آه با ترس بالا سرش ایستاد .. همه پرستار و دکتر های که روی پشت‌بام ایستاده بودن و شهروندان عادی ای که پایین ساختمان ، حتی آن هایی که در جاده روی صندلی راننده نشسته بودن تند و تند تر برای جونگکوک کف میزدن و با خوشحالی میگفتن ٫ آفرین جوون آفرین ٫

دخترک با چهره بیرنگش چشم های گود افتاده اش کبودی بسیار بزرگی زیر چشم ابرو شکسته ای که حالا با چسپ‌زخم بسته شده بود .. پیشانی زخمی ای که با باند سرش را بسته ، کنج لب اش غوغای آبی ای داشت جونگکوک با هیرت به چهره دخترک زل زد بود تند نشست و ات را از روی خودش بر روی زمین گذاشت تنها سرش را روی زانو خود قرار گذاشت ..
برادرش با چهره بسیار. غمگین ای که انگار به این حادثه ها عادت داشت خیره شد
پرستار سو آه تند نبض دخترک را گرفت و با استرس گفت : وای خدا رو هزار مرتبه شد .. سئوجون غمگین اشک های خواهرش را پاک کرد سپس سخت بغضش را قورت داد دست اش را برد زیر زانو و دور کمر ات سپس آروم از روی زمین و یا حتی آغوش جونگکوک بلندش کرد ..
سئوجون : ممنون آقای دکتر
جونگکوک تند از روی زمین بلند شد و با استرس و لحن تند گفت : بریم زود باشین ...
.....

موهایش را خارون سپس کت چرمی اش را کشید و روی آویزان گذاشت و آروم کفش هایش را هم تعویض کرد صدا آروم مادرش به گوشش خورد : جونگکوک تویی
جونگکوک اهسته چشم نفس کشید سپس با گام های آرام سمت حال رفت مادرش کتاب در دستش را روی میز گذاشت .. جونگکوک بر روی مبل کنار مادرش نشست بلافاصله با حرکت تند سرش را روی ران مادرش گذاشت .. مادرش تنها لبخند ای زد سپس دستش را روی موهای براق و مشکی بلند اش کشید آرام سرش را نزدیک موهایش برد سپس آن بوی شامپو و عطر شیرینی را وارد ریه هایش برد
مروارید : پسرکم چرا کلافه شده
دیدگاه ها (۲)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

# قولی_که_شکست### پارت ۱صدای آرام و آشنای مادرش، سکوت اتاق ر...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط