I'm not jealous
I'm not jealous
part 32
چند روزی از آخرین باری که جونگکوک رو دیدم میگذره
آخرین بار به بدترین شکل ممکن بهش سیلی زدم
اگه بگم این چند روز به غلط کردن نیوفتادم دروغ گفتم
حقیقتا خیلی پشیمون شدم
واقعا زود قضاوت کردم
مامانبزرگ داره اموالشو تقسیم میکنه
تا جایی که من فهمیدم داره مدیریت شرکت هاشو به بچه هاش میسپره
مامان سونگیهون و یونجون در حال حاضر مدیریت شعبه ی آمریکا رو به عهده گرفته یه خاطر همین نتونست بیاد کره و من تا حالا ندیدمش
سومی هم توی دانشگاه یانسه داره درس میخونه به خاطر همین مجبور شد دیروز بره بوسان
سونگهیون که بزرگترین نوه است مدیریت شعبه اصلی شرکت رو بر عهده داره به خاطر همین خیلی سرش شلوغه پس اونم اصلا خونه نمیاد
اون دختره گوریل هم معلوم نیست با مامانش داره توطعه ی نابودی کدوم کشور رو میریزه
تهیونگ هم که یکسره وله
اصلا هم با خودش نمیگه من یه خواهر معصومی دارم تو خونه تنهاعه
منم که مظلوم تر از کودکان غزه نشستم به دیوار زل زدم
+هعیییی..کسی نیست بهش کرم بریزم
در حالی که پاهام بی هدف رو تکون میدادم یه پیام برای گوشیم اومد
با خوشحالی از جام پریدم و به سمت گوشیم شیرجه زدم
یعنی کی میتونه باشه؟
+مشترک گرامی شما ۸۰ درصد بسته ی خود را...
کلافه گوشیمو پرت کردم
+ایگوووو(خدایا) روانی شدم
همینجوری که در حال فحش دادن به اطرافیانم بودم گوشیم زنگ خورد
هه رین بود
تا آیکون سبز رو کشیدم با صدای دادش پریدم
^مینجیااااااا
+ها چته؟؟
^بیا بریم بار
در حالی که دوباره روی تختم لم داده بودم گفتم
+روانی شدی؟ما زیر سن قانونی هستیم تازه از آخرین باری که از اون کوفتیا خوردم خاطره ی خوبی ندارم
^خب راستش...
+آه بگو دیگه مردم از فضولی
^یه قرار از پیش تعیین شده ی گروهی گذاشتم..میدونی هر چی بیشتر باشیم بهتره..بعدشم از دلت میاد من رو تنها بفرستی؟
+حاجی به دقیقه ترمز کن..مگه تو تهیونگ رو دوست نداشتی؟؟؟
صداش در جا ناراحت شد و گفت
^تا وقتی اون من رو دوست نداره چه فایده..بعدشم تو..تو خیلی بدی چطور از دلت میاد وقتی دوستت
میدونستم قراره تا چند روز من رو مورد نفرین قرار بده پس سریع گفتم
+باشه باشه میام
شرایط:۲۴لایک
بچه ها ببخشید بد شد یه مدت بود ننوشته بودم کلا خودم هم احساس میکنم یه مدت طول میکشه تا مثل قبل بشه ببخشیدددد 😭
part 32
چند روزی از آخرین باری که جونگکوک رو دیدم میگذره
آخرین بار به بدترین شکل ممکن بهش سیلی زدم
اگه بگم این چند روز به غلط کردن نیوفتادم دروغ گفتم
حقیقتا خیلی پشیمون شدم
واقعا زود قضاوت کردم
مامانبزرگ داره اموالشو تقسیم میکنه
تا جایی که من فهمیدم داره مدیریت شرکت هاشو به بچه هاش میسپره
مامان سونگیهون و یونجون در حال حاضر مدیریت شعبه ی آمریکا رو به عهده گرفته یه خاطر همین نتونست بیاد کره و من تا حالا ندیدمش
سومی هم توی دانشگاه یانسه داره درس میخونه به خاطر همین مجبور شد دیروز بره بوسان
سونگهیون که بزرگترین نوه است مدیریت شعبه اصلی شرکت رو بر عهده داره به خاطر همین خیلی سرش شلوغه پس اونم اصلا خونه نمیاد
اون دختره گوریل هم معلوم نیست با مامانش داره توطعه ی نابودی کدوم کشور رو میریزه
تهیونگ هم که یکسره وله
اصلا هم با خودش نمیگه من یه خواهر معصومی دارم تو خونه تنهاعه
منم که مظلوم تر از کودکان غزه نشستم به دیوار زل زدم
+هعیییی..کسی نیست بهش کرم بریزم
در حالی که پاهام بی هدف رو تکون میدادم یه پیام برای گوشیم اومد
با خوشحالی از جام پریدم و به سمت گوشیم شیرجه زدم
یعنی کی میتونه باشه؟
+مشترک گرامی شما ۸۰ درصد بسته ی خود را...
کلافه گوشیمو پرت کردم
+ایگوووو(خدایا) روانی شدم
همینجوری که در حال فحش دادن به اطرافیانم بودم گوشیم زنگ خورد
هه رین بود
تا آیکون سبز رو کشیدم با صدای دادش پریدم
^مینجیااااااا
+ها چته؟؟
^بیا بریم بار
در حالی که دوباره روی تختم لم داده بودم گفتم
+روانی شدی؟ما زیر سن قانونی هستیم تازه از آخرین باری که از اون کوفتیا خوردم خاطره ی خوبی ندارم
^خب راستش...
+آه بگو دیگه مردم از فضولی
^یه قرار از پیش تعیین شده ی گروهی گذاشتم..میدونی هر چی بیشتر باشیم بهتره..بعدشم از دلت میاد من رو تنها بفرستی؟
+حاجی به دقیقه ترمز کن..مگه تو تهیونگ رو دوست نداشتی؟؟؟
صداش در جا ناراحت شد و گفت
^تا وقتی اون من رو دوست نداره چه فایده..بعدشم تو..تو خیلی بدی چطور از دلت میاد وقتی دوستت
میدونستم قراره تا چند روز من رو مورد نفرین قرار بده پس سریع گفتم
+باشه باشه میام
شرایط:۲۴لایک
بچه ها ببخشید بد شد یه مدت بود ننوشته بودم کلا خودم هم احساس میکنم یه مدت طول میکشه تا مثل قبل بشه ببخشیدددد 😭
- ۲۷۴
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط