[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت ۱۱

دو یون : چشم رئیس
جونگ کوک از روی صندلی اش بلند شد برای تأکید بیشتر دست مشت شده اش را روی میز گذاشت جونگ کوک : با روئسای روسیه متری نداشته باشید ما باهاشون همکاری نمی‌کنیم
سانگ بوم : اما ما می‌کنیم
باز هم اون حرفی روی حرف کرکس زد جونگ کوک خونسرد لب زد : حرفه آخره کاری نمی‌کنید بعد با قدم های سنگین اتاق را ترک گفت دو یون همراهش سریع رفت سانگ بوم از روی صندلی بلند شد با لحن رئیس مانندی گفت : اون درگیره غمشه ما نمیتونیم دست رو دست بزاریم میریم با روئیسای روسیه رو قاچاق وارده مرز کره می‌کنیم اونا هم سهام های شرکت و هر چیز دیگه ای در اختیار مون میزاره فقط صد میلیون دلار در ضمانت اینکه اونا رو وارد مرز می‌کنیم می‌دیم دستشون بعدن اونا همه شون بهمون پس میدن
کی سوک که تمام این مدت ساکت مونده بود بلاخره بلند شد لبخندی زد و گفت : روزه خوبی داشته باشید رفقا من رفتم
با لبخندی از اتاق خارج شد دوید به رفتنش خیره ماند با غیض زیر لب زمزمه کرد دوید :, متنفرم از این لبخنده مزخرفت مین کی سوک
جانگ مین : آروم بگیر آمورته می‌دونی که اون برادر مین هستش
دوید : متنفرم ازش

سان روی مبلی گوشه ای از بار لم داده بود دختر های بلوند در آغوشش بودن دختری دست روی سینه مرد کشید ..: او دی دی نمی‌خواهی ببریمون بالا و حالی بدی بهمون
دخترای دیگه ای هم تایید کردن و هر کدوم جای از صورتش رو می‌بوسیدن سان همنظوری که مشروب به دست بدن های دختران رو با هیزی آنالیز میکرد دنبال هری میگشت با پوزخندی گفت سان : حال رو که همیشه من میدم این دفعه شما اونیکه اون پایین رو آروم کنید
ده تا لبخند اغواگرانه بهم زدند با هیزی دست رو پای مرد کشیدن و همه حتی بدنش رو لمس میکرد تا سام که غرق در لذت بود یهو چشم اش خورد به هری که کناره کانتر ایستاده سربه دخترا رو کنار زد و از روی مبل بلند شد یه طرف هری رفت بلاصف جلویش ایستاد
نگاه خیره و هیز اش روی پاها و لخت دختره نشست
هری با اخم گفت هری : باز چی میخواهی عوضی
سان : دختر آروم باش بلاخره که ماله من میشی
هری : بازم لاشی بازی در نیار برو کنار می‌خواهم برم
سان : نمیشه امشب دیگه باید پیشم باشی
هری : فکر نکن بخاطر اینکه پسر رئیسمی میتونی هرکاری بکنی الآنم برو کنار
با کیفش زد به شونه سان و اون رو به عقب هول داد قدم برداشته به هایون گفت : من میرم خونه فردا هم یه سر میرم پیشه مامان
هایون درحالیکه میز ها رو تمیز میکرد لب زد : باشه عزیزم شب بخیر
سری تکون داد و آنجا را ترک کرد
دیدگاه ها (۲)

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

عشق بی پیان

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

سناریو

دختر و پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط