{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را حس میکنم هر دم...

تو را حس میکنم هر دم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...

من از شوق تماشایت....

نگاه از تو نمیگیرم....

تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....

ولی افسوس...این رویاست....

تمام آنچه حس کردم,تمام آنچه میدیدم...

تو با من مهربان بودی,واین رویا چه زیبا بود.......

ولی........

افسوس.......

که رویا بود....
دیدگاه ها (۴)

من ساکن این دیارمدیاری پراز احساسکه گاه احساسش راغم میخوانند...

سلام مهربانانمن در صبحی ﺯﯾﺒﺎ ﯾﺎﺩتان ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؛ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎیتا...

. همہ ے زندگے امدر یک " تو "خلاصہ مے شود" تو " در خلوتم قدم...

دلم همیشه گرفته از این زمانه ی تلخکه لحظه لحظه به من می دهد ...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲: «ورود...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط