Forced marriage
Forced marriage
Part11
دنباله لباسمو گرفتم از پله ها پایین رفتم
+بریم؟
+تهیونگ؟ خوبی؟
-چی؟ ها من خوبم
+بریم؟
-بریم
سوار ماشین شدیم به سمت عمارت رفتیم
میخواستم از ماشین پیاده شم که تهیونگ درو برام باز کرد
-دستمو بگیر
دستشو گرفتم از ماشین پیاده شدم
دورمون پر از خبرنگار بود
-دستتو بیار دور بازوم
دستمو دور بازوش گرفتم از بین خبرنگارا رد شدیم رفتیم داخل
کنجکاو به اطراف نگاه میکردم که
م،ت:عروس قشنگمو ببین
به طرف صدا برگشتم پدر و مادر تهیونگ بودن
م،ت: عزیزم خیلی قشنگ شدی
+ممنون خانم کیم
م،ت:متونی مامان صدام کنی
+چشم
-مامان منم اینجاما
م،ت:حرف نزن ببینم بیا دختر قشنگم بریم باهم حرف بزنیم
-کجا میبریش
م،ت:ساکت میخوام با عروسم تنها حرف بزنم
جلو خنده مو گرفته بودم به قیافه مظلوم تهیونگ نگاه میکردن
م،ت: عزیزم همچی خوبه؟
+خوبه
م،ت:شاید این اوایل سخت باشه ولی کم کم عادت میکنین شاید حتی به هم علاقه مند شدین
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
Part11
دنباله لباسمو گرفتم از پله ها پایین رفتم
+بریم؟
+تهیونگ؟ خوبی؟
-چی؟ ها من خوبم
+بریم؟
-بریم
سوار ماشین شدیم به سمت عمارت رفتیم
میخواستم از ماشین پیاده شم که تهیونگ درو برام باز کرد
-دستمو بگیر
دستشو گرفتم از ماشین پیاده شدم
دورمون پر از خبرنگار بود
-دستتو بیار دور بازوم
دستمو دور بازوش گرفتم از بین خبرنگارا رد شدیم رفتیم داخل
کنجکاو به اطراف نگاه میکردم که
م،ت:عروس قشنگمو ببین
به طرف صدا برگشتم پدر و مادر تهیونگ بودن
م،ت: عزیزم خیلی قشنگ شدی
+ممنون خانم کیم
م،ت:متونی مامان صدام کنی
+چشم
-مامان منم اینجاما
م،ت:حرف نزن ببینم بیا دختر قشنگم بریم باهم حرف بزنیم
-کجا میبریش
م،ت:ساکت میخوام با عروسم تنها حرف بزنم
جلو خنده مو گرفته بودم به قیافه مظلوم تهیونگ نگاه میکردن
م،ت: عزیزم همچی خوبه؟
+خوبه
م،ت:شاید این اوایل سخت باشه ولی کم کم عادت میکنین شاید حتی به هم علاقه مند شدین
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
- ۹۵۷
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط